تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٩٤ - حكايت
گنج حكمت است.
حكايت
در تاريخ ملوك عجم آوردهاند كه بهرام گور هجده سال پادشاه بود، و عالميان را درگاه او پناه. هم كردار كريمان داشت و هم گفتار حكيمان. در مجلس امير المؤمنين منصور ذكر او ميرفت. يكى از ندما گفت لطايف كلمات و محاسن نكات او نامحصورست، امامرا از آنجمله چهار كلمه عظيم پسنديده افتاده است:
يكى آنكه گفت: پادشاه عادل آنست كه روزگار او بدو ستايش كند و [٦٥ پ] پادشاه ظالم آنكه دور او مخرّب دور اهل هنر باشد.
و كلمه ديگر آنكه گفت: چنان باش كه مردم گويند كه دنيا با چنان مردى وفا نكرد، چنان مباش كه گويند روزگار برين گونه هم نماند.
كلمه سوم آنكه: چنان باش كه مردم از تو در آسايش باشند، چنان مباش كه تو از مردم در آسايش باشى.
چهارم آنكه: چنان باش كه چون بميرى برهى، نه چنانكه چون بميرى خلق از تطاول تو بازرهند.
حكايت
گويند پادشاه بهمن اعقل ملوك زمان و اعلم و ادهى شاهان جهان بود.
اهل فضل را تربيت كردى و منزلت دادى، و جز بوسيلت علم و ادب كس ازو مرتبت نيافتى. درگاه او مبرك ركاب عقلاى دوران و محطّ رحال فضلاى زمان بود. و مجلس خاصّ او مخصوص فحول علما و محفوف قرون حكما.
روزى گفت مرا مهمّى سانح شده است و مبهمى در خاطر خطور كرده، بهيچوجه دست عقل قناع شبهت از روى آن برنميدارد. اكنون شما باتّفاق فهم