تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٣٢ - حكايت
بخرابى نهاده است، اگر راى امير المؤمنين اقتضا نمايد [٢١ پ] و بمرمّت و تسويت آن حكم نافذ شود، در اتمام آن اجتهاد رود[١]. بجواب او نوشت:
«فحصّنها بالعدل و نقّ طرقها من الجور».
اسكندر را پرسيدند: «ايّما افضل: العدل ام الشّجاعة؟» قال: «اذ كان العدل استغنى عن الشجاعة». هرجا كه آفتاب عدل طلوع كرد بضوء چراغ شجاعت احتياج نيفتد.
نوشروان را گفتند كدام سر قوىتر است؟ فرمود كه عدل.
و در لفظ نبوى ٧ رفته است كه «الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم»؛ ملك با كفر بقا پذيرد و با ظلم نپايد.
حكايت
آوردهاند كه انوشروان هجده ساله بود كه تخت شاهى از بخت او زينت يافت، امرا و حشم و اركان و خدم خود را بر عدل و انصاف تحريض فرمود و شفقت و احسان تحريص داد و فرمود كه اگر كسى بكبيره ظلم اقدام نمايد بىمراقبه از رقبه او قراب تيغ خونخوار خواهم ساخت.
و امرا و پيشكاران سبب حداثت سنّ[٢] وصاياى او را بحسن قبول تلقّى نمى- نمودند و بر عادت مستمرّه بر اضرار اصرار مىكردند.
تا وقتى اميرى كه در ولايت آذربايجان والى بود ضياع زالى بستم بستد.
آن ضعيفه بدرگاه آمد و حسن فرصت نگاه داشت، گاه بار لب را از تقبيل خاك بارگاه [٢٢ ر] مشرّف كرد و از والى تظلّم نمود.
نوشروان مظلمه او بشنيد و بيكى از نزديكان كه بدو واثق بود اشارت فرمود تا او را بوثاق خود برد و اسباب معيشت او را مهيّا دارد. و يكى از
[١] - ص: روى.
[٢] - ص: سنن.