تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٣٤ - حكايت
|
كس خسته نشد ز دور گردون |
گر زانكه شريف بود و گردون |
|
و در ترجمه كلمات اوست: «ما عدل من جارت رعيته».
وجه دولت و منقبت موازى عدل باشد، كه انوشروان با آنكه بسمت كفر و عار شرك موسوم بود [٢٣ ر] چون بحليه عدل آراسته بود؛ از خواجه كاينات و زبده مصنوعات، خلعت تشريف و تكريم: «ولدت فى زمن الملك العادل انوشروان» تخصيص يافت؛ و ذكر جميل او «دهر الداهرين» و «عوض العائضين» پايدار ماند و صيت معدلت او در بسيط عالم ساير گشت و درر حكم او قلاده اعناق ادوار شد و هريك نكتهاى از لطايف كلمات او گنج حكمت آمد.
و در اين باب از نتايج فكرت و زناد قريحت او سطرى چند كه بر كمال فضل او دليلست ايراد كرده مىآيد كه ملوك را نصيحت و سلاطين را موعظت تواند بود. گفت: تا روز و شب آيد از گردش احوال شگفت مدار! چرا بايد كه مردم از كارى دو بار پشيمانى خورند! چرا پادشاه ايمن خفتد! چرا زنده شمارد خود را آنكس كه زندگى او بكام او نباشد! چرا دوست خوانى آنكس كه دوست دشمن تو باشد! با مردم بىهنر دوستى مكن كه ايشان نه دوستى را شايند و نه دشمنى را! بپرهيز از نادانى كه خود را دانا داند! داد از خود بده تا از دادده ايمن باشى! حق بگو اگرچه تلخ باشد! اگر خواهى كه راز تو دشمن نداند، با دوست مگو! مردم بىقدر را زنده مدان! اگر خواهى كه توانگر باشى، [٢٣ پ] قانع باش! بگزاف مخر تا بگزاف نبايد فروخت! مرگ بهتر از نياز بامثال خويش. در گرسنگى مردن به كه لقمه سفله تناول كردن. بهر قضيه بر معتمدان اعتماد مكن و از ايشان اعتماد مبر! فاسق متواضع به از متنسّك متكبر. نادانتر از آنكس مدان كه كهتر مهتر شده را بچشم كهترى بيند. فريفتهتر از آن نباشد كه موجود بمعدوم بدهد. فرو-