تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٨٤ - حكايت
بشرط آنكه مراسم اشارات ما را بواجبى امتثال نماييد، و اوامر و نواهى كه حكم بدان نافذ افتد انقياد و مطاوعت از لوازم و مفترضات شماريد و از مقترضات دانيد، و با يكديگر طريق تودّد و تردّد مسلوك داريد و از كينه و عداوت و غلّ و خيانت اجتناب نماييد و مشارع الفت را از شوايب تكدّر، صيانت واجب دانيد.
نه آنكه برخود نبخشيد و از ما بخشش چشم داريد، و فروبنديد و گشاد توّقع داريد.
و بدانيد كه لشكر چون جناح مرغ است، و طيران مرغ بىبال صورت نبندد:
«و كيف يطير مقصوص الجناح» و نسبت پادشاه با رعيّت، نسبت سر است با تن.
برسر مراعات تن جهت بقاى خود واجب باشد و تن نيز چون بىسر باقى نيست بر وى محافظت سر لازم آيد. تن را حيات از سر است و سر را بقا بىتن نامتصوّر.
مراعات سه خصلت در پادشاهى از لوازم ملكدارى و زيب و زينت شهرياريست:
اول: راست گفتن. چه اگر هزار شمشير برهنه در كوكبه شخصى باشد، چون شمشير زبانش گوهردار صدق نبود او را بر دل هيچ آفريدهاى وقع و وقار و شكوه و اعتبار نباشد. شعر: [٥٨ پ]
|
و ما شىء اذا فكّرت فيه |
باذهب بالمروّة و الجمال |
|
|
من الكذب الذى لا خير فيه |
و ابعد بالبهاء من الرجال |
|
دوم: سخاوت. كه هر صاحب دولت كه بسيط اليد و جوانمرد باشد، رقاب قلوب خلق بملواح سخا در دام ولا و محبّت او درآيد. و چون دوستى او در دل مردم استقرار يافت، باتّفاق با او دم وفاق زنند و از خلاف و عصيان او اجتناب نمايند.
و از يمن وفاق، قدرت و بسطت او زيادت شود و مشكور هرزبان و مذكور هرزمان گردد. و اگر عاجز و ضعيف حال باشد و بقيد و اسر بخل گرفتار آمده، مردم ازو برمند. و چون خلق ازو پشت نمايند، مالومنال نيز روى برتابد.