تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٧١ - حكايت
مصارف دخل و حاصل زيادت گشت و از مواضع روى [بد] انجا نهادند، مردم آن شهر انديشه ميكردند كه مبادا حكّام خراج را با قرار اصل برند، كه كس باز آنجا قرار نتواند گرفت.
اتفاق، روزى زياد آنجا رسيد و عمارت و غلبه آن شهر را بديد، بغايت خوشدل شد. مشاهير و معارف شهر را طلب كرد و ايشان را بنواخت و ترحيب نمود، و صد هزار درم از اصل مال خراج ايشان وضع كرد. و منادى فرمود كه هركه در عمارت زيادت كند، از اخراج و عوارض و مؤنات او كم كنم.
چون رعيّت آن شفقت بديدند، از سر رغبت[١] روى بعمارت آوردند و ولايت آبادان كردند، تا آن ولايت در عمارت از اثر آن عنايت، رشك جنان و غيرت رضوان گشت.
حكايت
گويند چون مهلّب بن ابى صفره قطرى بن الفجاءة را هزيمت كرد و غنيمت بىشمار بدست آورد، مالك بشير را بنزديك حجّاج فرستاد تا پيغامى برساند، از راه نصيحت او را از غوايل دستدرازى و انبساط و وخامت عواقب آن بياگاهاند.
چون او را با حجّاج ملاقات افتاد [٤٩ پ] حجّاج پرسيد كه نام تو چيست؟
گفت مالك بشير. گفت مهلّب را چگونه گذاشتى؟ گفت بحمد اللّه تعالى با آلت و عدّت و دولت و نصرت، دوستان را مسرور و دشمنان را مقهور مىگرداند، اعادى از وى ميترسند و اصدقا بمقصود ميرسند. حجّاج گفت رافت و رحمت او بر سپاه چگونه است؟ گفت شفقت پدران بر فرزندان. گفت سپاه و رعيّت در فرمانبردارى او چگونهاند؟ گفت چون فرزندان حلالزاده و بندگان درم
[١] - ص: رعيت.