تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٣٧ - حكايت
تمامت در معرض نفاد افتاد. نه دور، نزديك بود تا آتش فنا در خرمن اسباب ما زده شد و خاك آن بر باد داده آمد. شعر:
|
من رآنا فليحدّث نفسه |
ان موقوف على قرب زوال[١] |
|
|
ربّ ركب قد اناخوا حولنا |
يشربون الخمر بالماء الزّلال |
|
|
عمّر و الدّهر بعيش حسن |
اهنى دهر صم غير عجال[٢] |
|
|
عصف الدّهر بهم فانقرضوا |
و كذاك الدهر حالا بعد حال |
|
پس گفت آنگه خلق اوامر ما را بجان امتثال نمودندى و رضاى ما را در مطالب بر مصالح خويش مقدم داشتندى و نفس و مال فداى ما كردندى، تا باد طغيان و نخوت در گنبد دماغ ما جا گرفت و بر زهرات[٣] ربيع ايّام اقبال دل بستيم و روى از جاده خرسندى برتافتيم و نعمت آجل را بنهمت[٤] عاجل عوض كرديم و تمتّع نعيم جاودانى را بتتبّع[٥] تمنّاى نفسانى از دست داديم و پاى از دايره حقپرستى [١٦٣ ر] بدر نهاديم.
و چون روزگار نزه مستعار استرداد نمود و بضاعت خود بازگرفت، ما مفلس و خايب و مضطرّ و خاسر باز گشتيم، و تأسّف و ندامت بر تضييع عمر مفيد نيامد. شعر:
|
و كن على حذر منها فقد فصحت |
انظر اليها ترى الآيات و العبرا |
|
|
فهل رايت جديدا لم يصر خلقا |
و هل رايت بصفو لم يعد كدرا |
|
حكايت[٦]
گويند سليمان بن عبد الملك هيأتى بهىّ و منظرى ظريف داشت، چنانكه در آن روزگار صيت حسن او در ساير بسيط ساير بودى. روز جمعه لباس
[١] - اين مصرع در متن چنين است.
[٢] - اين مصرع در متن چنين است.
[٣] - ص: زهراب.
[٤] - ص: بتهمت.
[٥] - ص: تبغ؟؟؟.
[٦] - طق ١١٦، تج ٧٨.