تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٤٤ - حكايت
شهزاده برين[١] خرافات كه جرّ آفات بود، فريفته شد و قضا ديده بصيرت او بردوخت، تا خود را در كوره عنا و غمره بلا انداخت و جانب، شعر:
|
فهيّاك و الامر الّذى ان توسّعت |
موارده ضاقت عليك مصادره |
|
مهمل گذاشت و از سر غفلت پاى درنهاد تا دست بميزر دراز كند. «كالباحث عن حتفه بظلفه، و الجادع مارن انفه بكفّه» كنيزك در خانه محكم كرد و فرياد برآورد كه دزد در خانه نقب آورده است.
|
قد ينزع اللّه من قوم عقولهم |
حتّى يتم الّذى يقضى على الرّأس |
|
از چپ و راست حشم آن محتشم برسيدند، شهزاده را در خانه با پشتهاى تنگتنگ بسته يافتند. بيچاره از كيفيت ماجراى آن قصه متحيّر و متغيّر شد و بدست حوادث گرفتار آمد و سهام مصائب [٣٠ پ] بر جان حزين او متواتر گشت «فقام عليه الخطب من كل جانب».
چون ابواب خلاص مسدود يافت و توجه طريق مناص مشكل ديد، در سرّ «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»[٢] تفكّر ميكرد، و اميد شفاعت هيچ شفيع نيافت. زبان تضرع و نياز بمناجات: «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»[٣] بر- گشاد و مهر سكوت بر حقّه دهان نهاد، دل از جان برداشت. او را برسم دزدان محكم ببستند در شيوه اضرار اصرار نمودند و هيچ از تعنيف و تشديد در حقّ او باقى نگذاشتند و شهزاده را با آن مذلّت بخدمت محتشم بردند.
چون او را بر آن حال زار خسته و دلافگار ديد، برو بيش رقت آمد و از سر دقتنظر بتفتيش حال او روى آورد و از مولد و منشأ او سؤال كرد. پس گفت اينجا چگونه افتادى و اين حركت ناخوب كه مناسب سيما و موافق احوال تو نمىنمايد، چرا ارتكاب نمودى؟!
[١] - ص: بزين.
[٢] - قرآن ٢: ٢٥٥.
[٣] - قرآن ٢: ٢٨٦.