تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٦٢ - حكايت
بود. خواست كه كنيزك را از آن مكر و غدر اعلام دهد، بهيچ نوع فرصت نيافت.
و نيز ملك در حال سكر بود كشف آن سرّ در ستر كتمان محجوب ماند. ملك از مجلس عشرت بر سبيل عادت برخاست، و دست كنيزك گرفته «لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ»[١] صورت حال ايشان شده به خوابگاه خراميد.
غلام را شفقت و حرقت باعث شد بر آنكه نرمكنرمك ببالين كنيزك رفته و بگوشه خرقه از ذقن او نيل پاك كردن گرفت.
در اثناى آن احوال ملك چشم باز كردن گرفت، غلام را ديد دست بر زنخدان كنيزك دراز كرده. حميّت رجوليّت شرارت غيرت را درو اشتعال داد، تا خواست [٤٣ پ] كه از فرط خشم خاك بىباكى بر چشم مروّت پاشد و بى تفحص تيغ بىدريغ را از رقبه او قراب سازد. در آن تندى از خاركنش ياد آمد، صبر و سكون را بر عجلت و اضطراب ترجيح داد و آب تثبّت بر آتش تهوّر زد و مرارت شربت غيظ را بحلق حلم شيرين شمرد، تا غلام را طلب كرد و از موجب آن تجاسر استعلام نمود.
غلام كيفيّت ماجرى كماجرى عرضه داشت، كه ماشطه منكوحه ملك زهر با نيل تعبيه كرده بر زنخ محبوب فروماليد، تاشين را در صورت زين و قبح را در لباس حسن در نظر ملك جلوه داد. من آن خطّ نيل مسموم را از مقبل كه برين نيرنگ مقتل مىشد محو كردم، تا خط سياه در دودمان ملك كشيده نشود. اگر شايبه ريبى معارض عذر ظاهر بنده ميشود و اين بينّت بسمع رضا مسموع نمىافتد، «رضيت بقضاء اللّه تعالى» و اگر عاطفت بندهپرورشاه آيت «غير مغضوب» برمىخواند و بخلعت ابقا مشرّف ميگرداند، برائت ساحت من بنده بدلايل واضحه و امارات لايحه بر صورتى ظاهر شود، كه شبهت را مجال
[١] - قرآن ٣: ١٥٤.