تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٨٦ - ٦ - خلافت امين
از دست راست در دست چپ نه! فضل گفت فرمانبردارم. آفتابى كه بر برادرم مىتابد از من غروب نكرده باشد.
گويند هرون الرشيد عبّاسه خواهر خود را و جعفر را بغايت دوست داشتى و بىاين هردو نبودى، و اجتماع ايشان در يك مجلس بىمجوّزى شرعى مرخّص نبودى. خواهر را بزنى به جعفر داد بشرط آنكه ميان ايشان نظر و سخن باشد فحسب. چون آن عقد كرده شد، مدّتى تمالك و خويشتندارى كردند، آخر الامر فرصتى طلبيدند، باهم جمع آمدند. پسرى در وجود آمد، او را به مكّه فرستادند تا رشيد نداند. باز پسرى بعد از مدّتى بيامد، او را [١٢٧ پ] نيز بفرستادند. بعد از آن عبّاسه را با كنيزك جنگ افتاد، كنيزك صورت قضيّه كما جرى عرضه داشت. رشيد با برامكه متغيّر شد و آن سال بحج رفت و آن كنيزك را با خود برد و آن هردو كودك را در چاه افگند و بينباشت. و چون از حجّ مراجعت كرد و نزديك بغداد رسيد، جعفر را بكشت و برامكه را بينداخت.
و بعضى گويند سبب تغيّر هارون آن بود كه فضل ربيع و ديگر اعادى برامكه پيوسته با هرون الرشيد در حقّ ايشان خبثها كردند، كه ايشان در مملكت مستقلّ و مستبدّاند و اموال ممالك جهت خود دفع مىكنند. و چون ايشانرا برانداخت، فضل ربيع را وزارت داد.
[٦- خلافت امين]
مادر او زبيده است بنت جعفر بن منصور، و از خلفاى [بنى] عبّاس هيچكس نيست كه مادر و پدر هردو هاشمى باشد مگر محمد امين. گويند چون مرض بر هرون در طوس استيلا يافت، فضل ربيع را طلب داشت و گفت چون مرا حكم رسد لشكر و اموال تمامت بمامون بسپار!
چون رشيد وفات يافت، فضل لشكر و خزائن برگرفت و به بغداد آمد،