تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٣٧ - ١ - خلافت ابو بكر
كرده بود، و خالد بن وليد را امارت داد تا طوعا او كرها مال صدقات و قرار قبول كردند.
و مسيلمه كذّاب نيز دعوى نبوّت ميكرد و جمعى انبوه بر وى گرد شده بودند، و زنى سجاح نام نيز از بنى تميم همين دعوى آغاز كرد، و شاعر در حق هردو گفته باشد، شعر:
|
والت سجاح و والاها مسيلمة |
كذّابة من بنى الدّنيا و كذّاب |
|
و متابعان [٩٤ ر] او بيش از متابعان مسيلمه بودند. مسيلمه پيغام داد كه خواهم كه ما را اجتماعى باشد و وحى كه بر ما منزل ميشود بر يكديگر خوانيم.
سجاح پيش او آمد، مسيلمه از جهت او خرگاهى زد از اديم و در آنجا خلوت كردند و با او جمع آمد. بعد از قضاى وطر سجاح گفت من بر حقيّت تو اقرار كنم، تو كس بقوم من فرست و مرا خطبه كن، تا چون عقد منعقد گردد بنى تميم را پيش تو آرم. مسيلمه سجاح را خطبه كرد، ايشان سجاح را بزنى بدو دادند. مسيلمه نماز دگر از بنى تميم اسقاط كرد و گفت اين مهر سجاح است. و اكنون از بنى تميم اين نماز نگزارند و گويند تخفيف نماز ديگر مهر كريمه ماست.
ابو بكر چون اين احوال شنيد خالد را با لشكر بحرب فرستاد. خالد چند نوبت با او جنگهاى سخت كرد. آخر وحشى، كه قاتل حمزه بود، بهمان حربه او را زخمى زد و بدوزخ فرستاد. خالد او را گفت در جاهليت نيكوترين خلق را كشتى و در اسلام بدترين خلق را بدوزخ فرستادى. و رايت اسلام بالا گرفت.
در سال سيزدهم خالد را با لشكر بشام فرستاد، و حربهاى عظيم [٩٤ پ] كردند. و مدت اين حروب چندان امتداد يافت كه ابو بكر را وفات رسيد و