تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٥٢ - ٤ - خلافت امير المؤمنين و امام المتقين على
بمسجد نرفته بود، خارجه نامى را بنيابت خود فرستاده بود، عمر بن بكر[١] ازو تصوّر عمر و بن عاص كرد، او را بكشت.
و ابن ملجم عليه اللعنة دو مرد را يكى وردان نام و يكى شبيب با خود برد.
اما شمشير ايشان بر امير المؤمنين نرسيد. ابن ملجم زخمى بر سر مباركش زد، چنانكه بمغز رسيد، و آن دو مرد را در حال بكشتند و ابن ملجم بگريخت.
على فرمود او را طلب كنيد. آن بدبخت را پديد كردند، امير المؤمنين [١٠٤ پ] گفت اى بدبخت چرا چنين كردى، با آنكه پيوسته با تو نيكى كردم؟! آن ملعون گفت اين سؤال بگذار! من چهل بامداد اين شمشير را تيز كردهام تا بدترين خلق بدان كشته شود. فرمود كه تو بدان كشته شوى كه بدترين خلق خداى تويى. آنگاه گفت اگر من بميرم او را بكشيد و اگر بمانم دانم كه با او چه مىبايد كرد. و حسن را گفت او مرا يك زخم زده است، اگر من بميرم او را بيك زخم بكش. آنگاه لا اله الا اللّه ميگفت تا وفات يافت، ٧ و التحية. پس حسن ٧ ابن ملجم را بدست خويش بكشت و جثه آن ملعون را در آتش بسوختند.
و امير المؤمنين على بن ابيطالب از نر و ماده چهل و هشت فرزند داشت بغير از محسن كه بطفلى درگذشت. ازين جمله بيست پسر بودند، و از پسران پنج، عقب و نسل داشتند: حسن و حسين و محمد بن الحنفيه و عمر اطرف و عباس.
و تمامت علويان از نسل اين هر پنج آمد.
و دختران او زينب و ام كلثوم از فاطمه زهرااند. زينب را به عبد اللّه بن جعفر الطيّار داد و ام كلثوم [را] به عمر بن الخطاب، و زيد بن عمر ازوست، و رمله زن عبد اللّه بن حارث بن عبد المطّلب است، و [رمله] ديگر[٢]، و ام الحسن زن جعد
[١] - ص: عمرو يكى.
[٢] - تج ٤١.