تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٤٣ - حكايت
باشد؛ و تحصيل اين مطلوب جز بپاى مردى حيلت و دستيارى مكيدت صورت نبندد و گرد چاره بايد گشت و بساط تهاون و تقاعد را فرانوشت، تا مكنت [٢٩ پ] فرصت فوت نشود، كه بعد از آن تأسف منجح و ندامت مفيد نباشد.
|
هرچيز نگهدار كه سودى نكند |
نوشدارو كه پس از مرگ بسهراب دهى |
|
|
فالخير برق لاح فى غير وقته |
و واد غدا ملآن بعد اوانه |
|
پس گفت اى جوانمرد، دل ما مايل شمايل شماست و جان شيفته مخايل كمال شما. و چون تقوى و عفاف تو از موانست و مغازلت ما مانع مىآيد، ما را چنين[١] با حنين و انين در ميان آتش دل و آب چشم نتوان داشت.
|
ففى فؤاد المحبّ نار هوى |
احرّ نار الجحيم ابردها |
|
صواب آن باشد كه از بهر تو توشهاى ترتيب دهم و بطرفى ديگر القاى عصاى اغتراب كنى، تا از مشقّت خلاص يابى و ما از اقدام اين فجور مهجور شويم. فردا چون مراجعت نمايى آن زاد مرتّب باشد، برگير و در راه بر خود نفقه كن.
خزاين و دفاين آن خواجه محتشم تمامت در تصرّف كنيزك بود، بگنجينهاى درآمد و ديوار خانه را از طرف كوچه نقبى زد و چند قماش و عروض و چند بدره زر بميزر بست و ميان خانه بنهاد و بدينگونه جهت شاهزاده زوادهاى بر بيت غدر ترتيب داد و در كمين مكر بنشست.
[٣٠ ر] ديگر روز كه شاهزاده معاودت نمود، كنيزك پيش دويد و بتملّق و تبصبص مشغول شد: امّا چون اقتضاى فلك و مصلحت ما درين است، توشهاى كه از بهر تو ترتيب كردهام ميان خانه نهاده است، زودتر بربايد داشت و ازين بقعه نهضت بايد فرمود.
[١] - ص. حنين.