تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٠٩ - ٢٩ - خلافت مسترشد
شش سال بود و ده ماه.
[٢٩]- خلافت مسترشد[١]
كنيت او ابو منصور است، در سنه اربع و ثمانين [١٤٣ پ] و اربعمائة از مادر بزاد و در سنه اثنى عشرة و خمسمائة با او بيعت كردند. و او مردى فاضل و شجاع و قوى نفس و بلند همّت بود، اما مملكت او صافى نشد، گاه با سلطان مسعود جنگ كردى و گاه با دبيس بن صدقه[٢] صاحب حلّه.
و در سنه تسع و عشرين و خمسمائة به بغداد خبر آوردند كه سلطان مسعود نيّت گردانيده است. خليفه لشكرى جرّار ساز كرد و بجانب همدان روانه شد و جنگ در پيوست. مسترشد[٣] شكسته شد و بسيار از لشكر او [را] بكشتند و بگريختند. و خليفه از جاى خود نجنبيد و در يكدست شمشير و در دست ديگر مصحف. و وزير [او] على بن طرّاد با تمامت ارباب قلم و نوّاب و خواصّ در خدمت خليفه بر همان جاى ايستاده بود.
سلطان چون ثبات ايشان بديد تعجّب نمود و كس فرستاد تا لغام استر خليفه بگرفتند و در خيمه بردند، و وزير و تمامت ارباب قلم را در قلعه محبوس گردانيدند و صد و هفتاد خروار زر سرخ صامت كه با خليفه بود و ده هزار عمامه و ده هزار قبا و ده هزار جبّه، تمامت را بخانه سلطان بردند. سلطان فرمود كه كس را نكشتند. و بعد از چند روز شحنهاى به بغداد روانه كرد، و سلطان به مراغه رفت [١٤٤ ر] و خليفه را با خود ببرد.
و چون آنجا رسيد، نامه سلطان سنجر كه به مسعود نوشته بود [بدو رسيد]: كه حال[٤] امير المؤمنين را جبر بايد كرد، و تمامت اموال او را بازگرداند و در خواهد
[١] - ص: مستظهر( تج ٢٩٣، طق ٢٦٧).
[٢] - ص: دبيرش صدقه، تج ٢٩٣:
دبيس بن مزيد، طق ٢٦٨: دبيس بن صدقه.
[٣] - ص: مستظهر( تج ٢٩٣، طق ٢٦٧).
[٤] - ص: حالى ... خبر( تج ٢٩٥).