تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٠٥ - ٢٢ - خلافت مستكفى
[٢١]- خلافت متّقى
در سنه تسع و عشرين و ثلثمائه با او بيعت كردند[١]. و او را سيرتى نيكو بود و كارها در عهد او برونق بود. و توزون از امراى ديلم برو استيلا يافت، و متّقى از بغداد بگريخت، و به موصل رفت. و در بغداد فتنهها خاست و دار الخلافة را غارت كردند. و توزون كس به متّقى فرستاد و سوگند خورد [١٤١ ر] كه آسيبى بدو نرساند، و متّقى برين سخن فريفته شد و مراجعت كرد. چون بنزديك بغداد رسيد، توزون او را استقبال كرد و زمين ببوسيد، و در سرّ جمعى را گفته بود تا او را بگيرند، و ميل كشند. همچنين كردند.
مدّت خلافت او دو سال و يازده ماه بود و عمرش پنجاه و نه سال، در خمسين و ثلثمائة وفات يافت. و در ايام او كار وزارت ضعفى تمام يافت.
[٢٢]- خلافت مستكفى
ابو القاسم عبد اللّه المستكفى[٢]، سنه ثلث و ثلثين و ثلثمائة با او بيعت كردند. و هنوز بر تخت خلافت قرار نگرفته بود كه خبر آمد كه معزّ الدّوله رسيد. اهل بغداد مضطرب گشتند و مستكفى هديه فرستاد جهت او. و چون معزّ الدوله بحضرت رسيد، تواضع كرد، و مستكفى تمام كارها بدو داد.
و او اول پادشاهى است از بنى بويه كه بحضرت خلافت آمد. و مستكفى او را معزّ الدّوله گفت و برادرش را ركن الدّوله و برادر ديگرش را عماد الدّوله، و بفرمود تا القاب ايشان بر درم و دينار بنوشتند.
معزّ الدّوله روزى بدار الخلافة آمد و زمين بوس كرد. مستكفى بفرمود تا كرسى [١٤١ پ] جهت او بنهادند. آنگاه دو كس از اكابر ديالمه بمواطات معزّ الدّوله پيش مستكفى آمدند و دست دراز كردند. مستكفى پنداشت كه
[١] - تج ٢١٩.
[٢] - تج ٢٢١.