تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٦٤ - حكايت
ملك فرمود تا عروس را محبوس كردند و در باب مشّاطه جزا بسزا تقديم نمودند و سرّ فحوى «و لا يحيق المكر السيئ الّا باهله»[١] در حقّ او محقق كردند.
|
لا تحفرنّ لصاحب لك حفرة |
فلربّ حافر حفرة هو يوقع |
|
شعر:
|
هركه سعى بد كند در حقّ خلق |
همچو سعى خويش بدهندش جزا |
|
|
در نبأ گفتست يزدان با نبى |
ليس للانسان الّا ما سعى |
|
پس عروس را در موقف عتاب بداشت و گفت اين چه نيرنگ بيرنگ بود كه بر صفحه خاطر نگاشتى و اين چه درخت غدر بود كه بر زمين دل كاشتى؟
گفت، شعر:
|
اذا لم يكن للعذر وجه مبيّن |
فانّ اطّراح العذر خير من العذر |
|
آتش غيرت خرمن صبر من بر باد داد، تا بىآبى پيش گرفتم و خاك بر چشم مردمى پاشيدم، [٤٥ ر] و اين بادره را هرچند برين صورت بودم جايز بشمردم و گفتم: «مرا چو نيست و نباشد، دگر كسى را هم». قصور خرد «ناقصات العقل و الدّين» نزد ارباب عقل مبرهن است و در اذهان مقرر. اگر بجان بر من منت نهد و اين خيانت را بجنايت مكافات نفرمايد و فضايل عفو را احراز نمايد از مكارم اخلاق باشد.
|
و انّ شفيعى توبتى و ندامتى |
و معرفتى انّ الكريم حليم |
|
پادشه چون عجز و ضعف حال او بديد، برويش رقت آمد و از سر گناه او درگذشت و جريمه او را نابوده انگاشت.
و اگر در اين قضيّه بوفور فوران ديگ خشم، جانب حزم و احتياط مهمل گذاشتى و بىتحقيق حال نواله تهوّرى تقديم رفتى تا بىگناه ناصح مشفق لقمه
[١] - قرآن ٣٥: ٤٣.