تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٦٧ - حكايت
نام نيك او در جريده ادوار كه آنرا عمر ثانى گويند، [و] شعر:
|
و اذا الكريم مضى و ولّى عمره |
كفل الثّناء له بعمر ثان |
|
[درباره آن] خواندهاند، بماند، و
|
انّما الناس حديث حسن |
فكن حديثا حسنا لمن وعى |
|
نصب عين داند، و از سر فطنت و دستيارى مكنت قنيه محمدت را كه ماده جسيم است ذخيره هنىّ و عتيده شگرف داند. شعر:
|
اذا ما اقتنى النّاس الثّراء ذخيرة |
فعند اقتناء الحمد اسنى الذّخائر |
|
حكايت
يكى از خلفاى عهد كه مصالح انام و تملّك نواحى خاص و عام در سفر و مقام در قبضه اهتمام او بود، وزير شايسته خود را گفت مرا از سير ملوك حكايت كن و مقامات ايشان را در سلك بيان بازكش!
وزير زبان برگشاد و بعد از تقديم فواتح دعاى لايق و فوايح ثناى رايق، گفت در كتب مطالعه افتاده است كه مراتب و درجات مردم در روزگار جمشيد برحسب عمر و زاد بودى و پير را بزرگتر داشتندى، و در روزگار ضحاك جود را اعتبار كردندى و بدان مباهات نمودندى، [٤٦ پ] و در روزگار منوچهر حسب و نسب معتبر بودى، و در روزگار كيكاووس بزيادتى عقل و خرد ترجيح نهادندى، و در عهد كيخسرو مردى و دليرى را وسيلت بزرگى دانستندى، و در ايام لهراب دين و ديانت موجب قربت و تبجيل بودى، و در روزگار انوشروان اين همه سوابق مرعى بودى بجز توانگرى كه بدان التفات نكردندى.
چون عباسيان خواستند در خلافت خود رسمى بخلاف رسم بنى اميه پديد آرند و لباسى اختيار كنند كه شعار ايشان بود و در آن لباس ايشان را شكوه و ابهّت زيادت باشد، باتفاق نامه نوشتند و در تمهيد اين رسم از راى ابو مسلم