تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٥٠ - حكايت
مصادق نيست، بل كه حسن و قبح اخلاق بآثار و لوازم متعلق است. مثلا كذب را مطلقا قبيح نتوان گفت، چه در اصلاح ذات البين و غيره مستحسن داشتهاند؛ لقوله ٧: «لا يصلح الكذب الّا فى ثلث: الرّجل يكذب فى الحرب و الحرب خدعه، و الرّجل يكذب ليصلح بين اثنين، و الرّجل يكذب امرأته ليرضيها».
|
و هل من جناح على مسلم |
يدافع بالكذب ما لا يطيق |
|
على الجمله بر هريك از اخلاق ناپسنديده صورتى يافت شود كه در آن حال آن خلق كسوت حسن پوشد، الا ظلم كه مطلقا قبيح است و بهيچوجه بسمت حسن موسوم نگردد. و بر تقدير آنكه خاتمت ظلم از غوايل و معاطب مصون ماند و ظالم در دنيا از مذمّت و در عقبى از عقوبت سالم باشد، فطرت سليم و طبع مستقيم چگونه بر خلق سبعى كه داب ذات او دريدن [٣٥ ر] و آزردنست راضى باشد و بدان مرتبت قناعت نمايد، خاصّه كه تمامت مساوى و معايب از لواحق و خوالف ظلم است و هيچ خصلت بد نيست كه شعبهاى از ظلم درو يافت نشود. و چون مقابح او از آن بيشتر است، كه مفاتح آن باختتام انجامد، و آيات و احاديث بسيار در آن باب وارد، حكايتى كه درين كه نبيه را (؟) شايد ايراد كرده مىآيد.
حكايت
شخصى حكايت كرد كه عروسى مهرچهر شكرپيكر داشتم كه از نور رخسارش ماه مايه و زهره بهره برگرفتى و دلوجان من مستغرق ولا و مشغوف هواى او بود. شبى والى شهر كس فرستاد كه ترا از وصال دلبر دل بربايد گرفت و بىجزع جام مفارقت او تجرّع كرد، كه من او را از بهر فلان خاصيگى اختيار كردهام. گفت چون اين فرجام نافرجام بىمراقبه بشنيدم، آن شب از مبدء ظهور پرچم غسق تا غايت مطلع يزك فلق، در قلق چون مار