تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢١٧ - ٣٧ - خلافت مستعصم
على الجمله روزبروز غفلت او زياده شد، و مؤيّد الدين وزير علقمى چون كار پريشان ديد در سرّ بحضرت پادشاه جهان پيغام داد كه ركاب همايون اگر بطرف عراق نهضت فرمايد، چنان سازم كه يك نيمه عراق در حكم پادشاه باشد و يك نيمه در حكم خليفه. و ظاهر كرد كه خليفه نصيحت نمىشنود.
پادشاه را تقرّب ابن علقمى خوش آمد و گفت او مردى عاقل است هم طرف ما را رعايت مىنمايد و هم طرف مخدوم خود نگاه ميدارد[١].
آنگاه بر موجب يرليغ جهانگشا بايجونويين [باسى][٢] هزار سوار بتكريت رسيدند و از جانب غربى در بغداد آمد، و برابر دار الخلافه در رقّه فرود آمد، و از جانب شرقى متواتر لشكر برسيد. روز پنجشنبه [چهارم محرّم] سنه ستّ و خمسين و ستّمائة از راه با عقوبا گردى عظيم برخاست[٣]، و خلايق بر منارها و بامها بنظاره رفتند. و رايات منصور پادشاه جهان هولاكو خان برسيد و خواجه نصير الدين طوسى و صاحب [١٤٩ ر] علاء الدين و صاحب شمس الدين برادرش ملازم پادشاه بودند.
و چون مواكب پادشاه بظاهر بغداد نزول فرمود، از جوانب لشكر به بغداد محيط شد، و خليفه بفرمود تا لشكر بغداد كه همه يازده هزار سوار بودند بر باروى شهر رفتند، و جنگ ميكردند، تا نوزدهم محرّم. ناگاه لشكر پادشاه برجى بگرفتند و از آن جانب لشكر در بغداد آمد و چندان قتل و نهب كرد كه بيان مجمل آن هيچ دل تحمّل نكند، تا بتفصيل چه رسد. و يرليغ شد كه خليفه را با زنان و فرزندان از بغداد بيرون آوردند، و فرمان شد كه مستعصم
[١] - اين مطلب در تج ٣٥٧ هست ولى در طق ٢٩٧ نيست.
[٢] - ص: جهانگشا ياسى بايجونويين هزار( تج ٣٥٧- طق ٢٩٧).
[٣] - طق ٢٩٨: ثارت غبرة عظيمة شرقى بغداد على درب بعقوبا بحيث عمت البلد( تج ٣٥٧ افتادگى دارد).