تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٤٩ - ٤ - خلافت امير المؤمنين و امام المتقين على
عايشه و ام عمرو و ام ابان و ام البنين. و گويند ابان ابرص و احول بود، و برين سبب او را ابقع گفتندى، و عقب بسيار داشت، و خالد عقب نداشت.
[٤]- خلافت امير المؤمنين و امام المتقين على ٧
على بن ابى طالب[١] بن عبد مناف بن عبد المطّلب، و كنيت او ابو الحسن بود، مادر او فاطمه بنت الاسد بن هاشم[٢] بن عبد مناف، در آخر ذى الحجة سنة خمس[٣] و ثلثين با او بيعت كردند، و او پنجاه و يكساله بود. و مدّت خلافت او چهار سال و نه ماه بود. و در سنه اربعين [١٠٢ پ] از هجرت شهيد شد، در وقت صبح نوزدهم رمضان مجروح شد، و شب بيست و يكم ببهشت رفت. و ولادت او در خانه كعبه بود، و بكوفه در شب مدفون شد. و بقول بعضى تربت او معيّن نيست. دبير او سعيد مروان همدانى بود، و حاجبش قنبر، و نقش خاتم «الملك للّه الواحد القهار» و گويند: «نعم القادر اللّه».
و حالى تسلّط معاويه بشام شنوده بود خواست او را معزول كردن، صحابه مصلحت در توقّف ديدند كه او مردى مكّارست، و عمر و عاص كه از كفات عرب است با اوست، كار بر تو مخبّط كند. مصلحت در آنستكه او را خوشدل كنى تا بطاعت درآيد، بعد از آن هرچه خواهى كن. على گفت او رسوم عجم پيش گرفته است، من مداهنت نكنم، پس بعزل او نامه نوشت.
و زبير و طلحه اوّل با امير المؤمنين على بيعت كردند بر آنكه ببيعت على راضى نشوند[٤]. چون امير المؤمنين على آن حال معلوم كرد، بمنبر برآمد و گفت فتنه قايم ميشود، من در آن صبر كنم؛ چون از حدّ بگذرد، دفع بايد كرد.
بعد از آن خبر رسيد كه طلحه و زبير و عايشه با جمعى انبوه عزم قتال
[١] - ص: ابى طالب بن عبد اللّه بن عبد المطلب( تج ٣٦).
[٢] - ص: هشام( تج ٣٧).
[٣] - تج ٣٧: محرمست و ثلثين.
[٤] - تج ٤٢( عبارت متن روشن نيست).