تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٦٨ - حكايت
استمداد خواستند.
ابو مسلم چون بر مضمون وقوف يافت، آنرا جوابى بر قانون حكمت نوشت.
مضمون اين بود كه زمام مملكت و نظام سلطنت در دست حسن سياست است و شكوه و ابهّت در عقل و تدبير. و هركه از حليه عقل و تدبير عاطل باشد، در دلها او را وقار و حشمت نبود. اگر [چه] جامها يكسان است، اما رنگها الوان است.
رنگ زرد بابت كودكان و رنگ سپيد [٤٧ ر] لايق آزادگان و رنگ سبز جامه رحمت و رنگ سياه لباس هيبت است.
اما جامه چنان بايد پوشيد كه اردشير مر پسر خود را وصيّت كرد. چون مخايل اقبال و آثار فرهنگ درو توهّم نمود عظيم مبتهج شد و گفت اى پسر بايد كه پيوسته جامهاى پوشى كه زبان مردم بستايش آن گردان بود و چشم خلق بحسن صنع آن نگران و در خزانه هيچ صاحب دولت چنان جامهاى نباشد.
پسر گفت اگر بيان فرمايد كه آن جامه از چه نوع باشد و اصل آن از چيست، از تربيت و شفقت دور نبود.
اردشير گفت جامهاى پوش كه تار آن از بردبارى بود و پودش از نيكوكارى.
و اگر راى شما بتأمل در اين كلمه نگرد، جمله ابواب سياست و اسباب رياست درين كلمه مندرج است.
حكايت
آوردهاند كه در روزگار ملوك عجم يكى از مقرّبان پادشاه بتبعت جريمهاى كه ارتكاب نموده بود ماخوذ شد و در مقام سخط و در معرض تعريك ملك افتاد.
روزى پادشاه با يكى از خواص مفاوضت پيوست و از وى مشورت خواست كه در باب او بچه حكم نافذ افتد. و اين خاصّگى با مجرم [٤٧ پ] بد بود.
گفت آن جرم كه او كرده اگر بنده را حكم بودى او را سياست كردى.