تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٥٩ - حكايت
كه هنوز در حيّز تزلزل باشد بدفع و منع پيش آيد. و جاهل تا ورطه بلا و غمره عنا نيفتد، او را انتباه حاصل نشود.
على كل حال طرف حزم و احتياط را مراعات بايد نمود و در قضايا كه واقع شود بحسن كفايت از دستور ثبات و تأنّى دستورى خواست. چه بعد از ظهور مبهمات امور، اگر حكمى كه تقديم افتد ناواجب بوده باشد، دست تدارك بدامن آن نرسد و پس از فوت تاسف مفيد و ندامت منجح نيايد. شعر:
|
و ما ان ينفع الترياق يوما |
اذا وافى و قد فات اللديغ |
|
و هركه از حليت خلّت حزم و تيقّظ عاطل ماند ناكام فرجام كار از كردار خود انده زده و سوگوار و خستهخاطر و دلفگار گردد؛ و جواب او اين باشد كه «يداك اوكتا و فوك نفح».
حكايت
گويند كه در سوالف ايام و تقادم اعوام ملكى بود حازم و متيقّظ، و در عزايم امور ملك از فرط شهامت و حسن كفايت بر شريطه كياست اقبال نمودى و در احوال بعروه [٤١ پ] وثقى تأنى تمسّك طلبيدى. روزى در مصافّ مصاد از چپ و راست ميتاخت و از هرطرف باحتياط نظرى مىانداخت.
از وحوش در آن صحرا اثرى نبود. از اتفاق خاركنى مقلّ الحال كه از غايت مسكنت لباس از پوست آهو داشتى، آنروز در آن بيابان از تعب و نصب خار زدن، تنگ خسته شده، بحكم استراحت و استجمام از سر فراغت تمام پاى گرد كرده در بر سنگى خفته بود. چشم ملك بر او افتاد، گمان آهو برد.
كمان برداشت و تيرى از گشاد بر او دربست. چون فراز آمد، خاركن را بر آنحال مجروح و مقروح يافت. متاسف و متالم شد و از آن حركت كه از سر عجلت و تهوّر بىتقديم شريطه رويّت صادر گشت، انگشت تحسّر بدندان گرفت و