تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٩٦ - ١٤ - خلافت مهتدى
[١٣]- خلافت معتزّ
در سنه اثنين و خمسين و مأتين با او بيعت كردند، و او نيكو صورت و سيرت بود. اما تركان مستولى بودند و خلفا را رونقى نبود، و هركرا تركان خواستندى خليفه كردندى و چون خواستندى معزول كردندى. گويند آنروز [كه] معتزّ بخلافت بنشست، منجّمى را آوردند تا بنگرد كه خلافت او چند مدّت خواهد بود. منجّم بفكر مشغول شد. شخصى گفت من بهتر از منجّم دانم. گفتند اكنون بگو! گفت چندانكه [١٣٤ پ] تركان خواهند. همه بخنديدند. و در ايام معتزّ يعقوب بن ليث صفّار در پارس مستولى شد و لشكرى جمع آورد، چنانكه معتزّ از مقاومت او عاجز آمد.
و تركان مشاهره طلب داشتند. فرمود كه خزانه تهيست، صبر بايد كرد تا تدبير كنم. ايشان بىدستورى در رفتند و معتزّ را بزدند و پيراهنش بدريدند و در آفتابش بداشتند، و آن بيچاره يك پا بر زمين مىنهاد و يك پا برميداشت، از گرمى آفتاب. و الزام كردند تا خود را خلع كرد و قضات و ائمه را حاضر آوردند تا بر خلع او گواه شدند. آنگاه او را در خانهاى كردند و در خانه برآوردند و سه روز طعام ندادند تا وفات يافت، در سنه خمس و خمسين و مأتين.
مدّت خلافت او سه سال و چهار ماه بود و عمر او بيست و سه سال.
[١٤]- خلافت مهتدى[١]
در سنه خمس و خمسين و مأتين با او بيعت كردند، و وى كافى و داهى بود، و در كوتاهدستى و امانت تشبيه به عمر بن عبد العزيز كردندى. گفت من [شرم] دارم [كه] در بنى اميه مثل عمر بن عبد العزيزى باشد، در عباسيان نباشد. و در ايّام او زنگيان در بصره خروج كردند و تركان استيلاى عظيم داشتند. و
[١] - تج ١٨٦.