تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٥٣ - ٥ - خلافت امير المؤمنين حسن رضى الله عنه
ابن هبيره، و امامه زن صلت [١٠٥ ر] ابن عبد اللّه بن نوفل بن حارث است، و هيسه[١] ازوست، و زينب زن محمد بن عقيل بن ابى طالب، و هيسه[٢] زن عبد اللّه ابن عقيل، و ميمونه و امّ ليلى دختران كلبيه[٣] اند، و رقيه از كنيزك است، و امّ ابيها و امّ عبد اللّه و رقيه ديگر و جمانه و فاطمه و ام جعفر و فاطمه كبرى از كلبيهاند، و ام هانى زن عبد اللّه بن عقيل، و لبابه و امة اللّه و تقيه و امّ كرام از كنيزكاناند.
و تا فاطمه زهرا زنده بود، ديگر زن نخواست.
[٥]- خلافت امير المؤمنين حسن[٤] رضى الله عنه
امير المؤمنين حسن ٧ مردى بود حليم و كريم و متنعّم. روز وفات امير المؤمنين على ٧، با او بيعت كردند، و اول مبايع قيس پسر سعد بن عباده. و حسن چون ديد كه كار با خطر است، دل او بر آن قرار نمىگرفت، تا عاقبت ميان او و معاويه صلح افتاد، بسفارت حارث بن نوفل بن[٥] حارث ابن عبد المطلب [و عبد اللّه بن عامر] در جمادى الاول سنه احدى و اربعين.
و معاويه به كوفه آمد و اهل كوفه با او بيعت كردند، و ياران حسن با او بشوريدند و رحل او را غارت كردند، و سنان بن الجرّاح نيزهاى بر ران او زد، از بهر آنكه مسلمانان از وفات على بغايت دلتنگ بودند ولى خواستند كه حسن مجدّ باشد تا ايشان [١٠٥ پ] مدد دهند. چون نشد همه نوميد شدند، و قيس بن سعد بن عباده[٦] درين بيعت حاضر نشد، و چهل هزار مرد بر وى گرد آمدند. و معاويه پيش او پيغام فرستاد كه آنكس كه از براى او مقاتلت ميكنى ببيعت ما درآمد، جنگ تو براى كيست؟ قيس گفت من حرب كردن با امام ظالم دوستر از آن دارم كه بناحقّ خموش باشم. پس معاويه خطّى نوشت
[١] - ص: نفيسه( تج ٤١).
[٢] - ص: نفيسه( تج ٤١).
[٣] - ص: كليفه.
[٤] - تج ٥٢.
[٥] - ص: نوفل و.
[٦] - ص: قيس بن معاويه.