تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٣٢ - باب نهم در تاريخ اسلامى
سعيد بن ابى العاص، برادرش ابان بن سعيد، [العلاء] بن [الحضرمى]، ابى كعب، زيد بن ثابت، عبد اللّه بن سعيد، معاويه، حنظله اسيدى.
و او صلوات اللّه عليه مردى بود مربّع قامت و سپيدى رويش با سرخى زدى و چشمهايش سياه و مويش جعد و سياه و دراز بود، تا كتف و گردن سپيد، و از سينه تا ناف خطّى سياه از موى باريك بود، چنانكه تصوّر كنى كه بقلم كشيدهاند، زير شكمش جز از آن هيچجاى موى نبود، و سرش گرد بود، نه كوچك و نه بزرگ، دستش بزرگ و پهن، و در ميان دو كتف مهرى داشت موى نرسته، روشنايى از آنجا بتافتى. و در راه چنان رفتى كه كس از بالا بزير آيد. و جمال او چنان بود كه هركه در روى وى نگه كردى، غم از دلش برفتى.
و از شيرينى سخن گفتن او كس سير نشدى. و دندانها گشاده داشت، و موى سر گاهگاه فروگذاشتى، و در شصت و سه سال ده تا موى در تن او سپيد شده بود. و خوشخوى و دلير و دست فراخ بود. صلوات اللّه عليه و سلامه.
و او را هفت نام بود: محمد، احمد، عاقب، حاقب، حاشر، نبىّ الملحمة، نبىّ التوبة.
در سال دهم از هجرت حجة الوداع كرد و در مكّه نالان شد، و چون بمدينه آمد همان زحمت باقى ماند. و چون محرّم سال يازدهم درآمد گرانتر شد، و تا دوشنبه دوازدهم ربيع الاوّل [٩١ ر] بكشيد و درين روز برحمت حقّ پيوست. صلّى اللّه عليه و سلّم.
و هنوز پيغمبر را نشسته بودند كه اختلاف كلمه در ميان صحابه افتاد، خواستند كه سعد بن عباده را برخويشتن امير كنند، و خبر بامير المؤمنين ابى بكر رسيد. على و عباس بتجهيز و تكفين پيغمبر ٧ مشغول شدند.
و ابو بكر و عمر بخانه سعد بن عباده رفتند، در راه ابو عبيد [ه] جراح پيشآمد و خبر انصار تقرير كرد. ابو بكر گفت و اللّه بازنگردم تا سخن ايشان نشنوم.