تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٨١ - ٣ - خلافت مهدى
داشت و خلقى عظيم از راه ببرد، و خلق او را سجده كردندى. و در زمين ماوراء النهر چاهى بود، مقنّع چيزى ساخت بر شكل ماهى، چنانكه ديدند كه آن ماه از چاه برآمد و قدرى ارتفاع گرفت و باز بچاه فرورفت. مهدى لشكر سوى او فرستاد، و مقنّع در قلعه گريخت و مدتى بماند. روزى آتش برافروخت و گفت بر آسمان خواهم رفت، و خود را و زن و فرزندانش را در آتش انداخت. چون سوخته شد در قلعه بگشودند، در همه قلعه هيچ نيافتند.
و مهدى دگرباره عيسى را بگرفت تا خود را خلع كرد و بيعت از مردم جهت پسران خويش موسى و هارون بستد.
وفات مهدى بماسبذان بود. گويند بشكار در پى آهويى دوانيد، آهو در خرابهاى رفت، مهدى بر عقب او [١٢٤ ر] براند، در كوتاه بود، پشت او بشكست و در ساعت بمرد در سنه تسع و ستين و مائه.
در ايام مهدى وزارت رونق گرفت، سبب ورع و ادب و عقل و فصاحت وزير او ابو عبيد اللّه معاويه[١]. و منصور ميخواست او را وزارت دهد سبب وفور عقل او، اما چون با مهدى بود نخواست كه ازو بازستاند.
و اول كتابى كه در خراج ساختهاند تصنيف اوست، و احكام شرعى در آن رعايت كرده و آنرا قبول عظيم باديد آمد.
هرچند فضايل نامحصور داشت، اما متكبّر بود. و از اين جهت كار او خلل پذيرفت. و سبب آن بود كه چون ربيع از مكّه مراجعت نمود، و بيعت خلق جهت مهدى از خلق چنانكه ذكر رفت شده بود، و آنرا خدمت پسنديده تصور كرده، اتفاق قد [و] م او بشب بود، اول بخانه ابو عبيد اللّه آمد، ربيع را ترحيب نكرد و از تعب راه نپرسيد. و چون سخن آغاز نهاد، التفات ننمود.
[١] - تج ١٢٣، طق ١٦٤.