تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٠ - باب دوم در آنچه ملوك با رعيت مغبوناند
خدم و خيل و خول بايد پرداخت. و هرگاه كه بتدبير صايب و راى ثاقب سد خلل و رمّ شعث طرفى آغاز كرد، مفاسد از گوشه ديگر هدم و جزم آنرا بحكم «اذا سدّ منه منخر جاش منخر» اساسى تازه بازنهد، چه كه گفتهاند، شعر:
|
ارى الف بان لا يقوم بها دم |
فكيف ببان خلفه الف هادم |
|
و از جمله قضايا كه بنفس مبارك متصدى بايد شد، و مجال مشاركت و مداخلت غيرى در آن نامتصور، تفحص احوال قضات و نواب و ارباب جاه و امرا و اركان و اعضاء دولتست، تا اگر از بوادر اقوال و صوادر افعال ايشان چيزى ناپسنديده شرع و عرف ظاهر شود، بگوشمال[١] بأس و بؤس خويش ايشانرا تأديب فرمايد و آن منصب بدو سالم نگذارد، كه جرأت نيفزايد. شعر:
|
[١٣ پ] و راعى الشّاء ذبّ الذيب عنها |
فكيف اذا الذئاب لها رعاء |
|
و از حال شرطه و عوانان و متردّدان نيك مترقب بايد بود و اين معنى [را] از لوازم ملكدارى و موجب دادگسترى دانست، چه هرچه ايشان كنند چون از جاه و قوت ملكست آن فعل بدو منسوب باشد، شعر:
|
و من يربط الكلب العقور ببابه |
فعقر جميع الناس من رابط الكلب |
|
و نيز رسايل و رسل كه از هرطرف رسند از هرتدبّر و تفكر بىسآمت و ملالت[٢] و تهاون و تقاعد جواب بايد گفت، تا بحواشى ملكدارى خللى طارى نگردد.
على القصه جهات[٣] زحمات نامعدود و غوايل نامحدود كه از علاوت مجمل است، تحمل بايد نمود و از ملاذّ دنياوى يك مرده حصه گرفت، «و هل بطن عمرو غير شرّ لمطعم»، خورد و خواب و راحت خود ايثار دعت و راحت رعيت بايد كرد.
[١] - ص: و بگوشمال.
[٢] - ص: قلالت.
[٣] - ص: جهان.