تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٩١ - حكايت
همتاى زندگانى چيست؟ گفت زندگانى توانگريست، و همتاى زندگانى نيكنامى، و بهتر از زندگانى بهشت جاودانى. گفتند: مرگ چيست؟ و همتاى مرگ چيست؟ و بدتر از مرگ چيست؟ گفت مرگ درويشى، و همتاى مرگ بدنامى، و بدتر از مرگ دوزخ بود. شعر:
|
ثروت و نيكنامى اندر هم |
حاصل عمر و زندگانى دان |
|
|
تنگدستى و زشت نامى را |
اى برادر تو مرگ ثانى دان |
|
|
بهتر از اول و بتر ز آخر |
جنّت و نار جاودانى دان |
|
حكايت
آوردهاند كه روزى عبد الملك مروان در قصر خود طوفى ميكرد. بمكتب فرزندان رسيد. مودّب فرزندانرا طلب داشت و گفت: بحمد اللّه تعالى و منّه مودّب «ادّبنى ربّى فاحسن [٦٣ پ] تاديبى» بوساطت سعادت ازلى فرزندان ما را هدايت كرامت كرده است، كه بر ايشان فضل فضل و نقص جهل پوشيده نيست.
هرآينه در تحصيل فضايل مجدّ باشند و در اكتساب آداب مكبّ[١]؛ و غايت جهد مبذول دارند تا خود را از تيه ضلالت جهالت و غرقاب حماقت بمأمن سلامت و ساحل كرامت اندازند، درين باب از ترغيب علم و تحريص مؤدّب مستغنى باشند باقتنا و اعتناق خصال مذكور مقتنى.
«و لكن علّم ولدى مكارم الاخلاق» اما فرزندان مرا معدلت و راستى در آموز كه التزام طريقه مثلى و ارتقا بذروه اعلى جز بابتهاج معدلت و معراج نصفت نتوان رفت و تتبّع آن مذهب الا بتروّى شعار راستى نتوان كرد.
و ايشان را بر شفقت و صله رحم تحريص بايد كرد. و هرگاه كه سنّت رأفت متبوع[٢] نباشد و سيرت عاطفت مسلوك نهافتد، عقد الفت را انتظام ممكن نبود.
[١] - ص: مكث.
[٢] - ص: متنوع.