تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٥ - حكايت
كما تكونون يولّى عليكم».
حكماى عجم گويند بقاع و بلاد را چهار خصلت از لوازم است تا جهت مسكن مختار افتد و اگر ازين چهار يكى مفقود ماند احوال معاش از اختلال خالى نبود:
اول ملكى قاهر كه ارباب جاه از تاب بأس و بؤس او شرّ خود از ضعفا مكفوف دارند.
دوم قاضيى قادر كه قبول رشوت قوى طبيعت اركان ديندارى او را واهى نگرداند، تا جانب حق مرعى ماند و قوانين و رسوم شريعت منتعش گردد.
سوم بازارى قايم كه اهل حرف متنوعه از تعيش و كسب عاجز نمانند، كه خواجه ٧ فرموده: «لا تلبثوا بدار معجزة!» يعنى: «لا تقيموا ببلدة تعجزون فيها عن الكسب».
چهارم طبيبى حاذق كه انواع امراض بشناسد و از سر علم و خبرت و تثبّت در معالجه شروع نمايد [١٧ ر] و احتياط بليغ بجاى آورد، تا خطايى واقع نگردد، كه در دنيا ملوم و در عقبى معاقب باشد.
و هم از سخنان حكماست كه جور اندك سلطان را مكروه نتوان داشت، چه منافع آن نامحصور است. و وجود ملك را بباران نافع نسبت كردهاند كه غوادى عوادى بهنگام خود لبان بنات نبات را از رشحات لبان سحاب تروتازه گرداند و اطفال اشجار رياض را از حضانت لواقح رياح اطفال و اشجار مترعرع كند و گوش و گردن عروس عراص را بحلى و حلل جواهر زواهر زيب و زينت بخشد.
و گاه باشد كه از آن رخت مسافرى تر شود، يا از هبوب رياح رواح كه مريح جان و مفيض حيات عالمست و مياه در مكامن عيون باجراء او صورت ظهور گيرد و اثارت نيران بىاشتعال او نامتصور باشد، بل كه بقا و حيات عالميان