تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٩١ - ٩ - خلافت واثق
در جمله عورات زنى هاشميه بود، گفت وامعتصما.
اين حكايت با معتصم بگفتند، هم در آن مجلس گفت لبيك لبيك، و برخاست و گفت الرّحيل الرّحيل، و بفرمود تا شكال[١] و توبره و توشهدان بر فتراك اسبش بستند و هم در آن ساعت لشكرى بسيار گرد كرد. چون روانه مىشد، قضات را حاضر كرد و املاك را بر سه قسم كرد: يك قسم در راه خداى تعالى و يك قسم از براى فرزندان خود و يك قسم از براى بندگان. و روى به روم نهاد، و در راه روميى را [١٣١ ر] ديد، گفت از شهرهاى روم كدام معمورترست؟ گفت عموريه.
معتصم آنجا رفت و آنرا بگشود و قتل عظيم كرد و درى از درهاى آن به بغداد آورد و به باب العامة آويخت، و اغلب روم را خراب كرد و انتقامى تمام بكشيد و بازگشت.
و در سنه سبع و عشرين و مأتين به شام وفات يافت. وزير او فضل مروان بود و احمد عمّار و محمد بن عبد الملك.
[٩]- خلافت واثق
در سنه سبع و عشرين و مأتين با او بيعت كردند، و نام او هارون بود.
مرد فصيح و داهى و شاعر بود. و در ايّام خلافت خود با آل على بسيار نيكويى كرد. و در سنه اثنى و ثلاثين و مأتين وفات يافت، و مدت خلافت او پنج سال و نه ماه بود.
و در روزگار او اعراب بنى سليم خروج كردند و راه حجاز را بگرفتند و غارت و قتل بسيار كردند. واثق لشكر وافر بفرستاد تا ايشان را همه دستگير كردند و به امير مدينه سپردند.
و بنى مرّه و بنى هلال خروج كردند، و بغا شرّ ايشان را كفايت كرد، و
[١] - ص: اسكال.