تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٩٢ - حكايت
و اگر شريعت «من لم يرحم صغيرنا و لم يوّقر كبيرنا ليس منّا» مشروع ندارند، كه در تقديم اقارب بر اجانب[١] استنهاض ننمايند، پيوسته واهى الاركان [٦٤ ر] واهن[٢] الاعضاد باشند.
و ايشان را در جلوت تبجيل و احترام نماى و در خلوت جانب اذلال و اهانت را رعايت بايد كرد.
و ايشان را تعليم كن تا چون چيزى طلب دارند الحاح نكنند و اگر يافت نشود اسف بخود راه ندهند، و در چيزها تدنّق نكنند و بسيار فرونروند، و چون كسى از ايشان چيزى طلبد بدهند و از بخل و ضنّت اجتناب نمايند و عجب و نخوت بخود راه ندهند، و خود را اسير هوا نگردانند، چه پيغمبر ٧ فرمود كه «ثلث مهلكات: شحّ مطاع، و هوى متّبع و اعجاب المرء بنفسه».
و عجب استعظام نعمت دنياست و ميل كردن بآن با نسيان نسبت آن بمنعم كه بارى تعالى است. پس اگر با اين اعتقاد منضم شود شايبه آنكه او را بر خداى تعالى حقّى است و بدان حقّ مستحقّ و مستوجب كرامت است، آن اذلال باشد.
و قال ٧: «انّ صلوة[٣] المدلّ لا تصعد فوق رأسه. و لان تضحك و انت معترف بذنبك خير من ان تبكى و انت مدلّ بعملك». يعنى نماز مدلّ كه بعبادت ناز كند بر حقّ تعالى، از بالاى سر او بالا نرود. و تو اگر بخندى و معترف باشى بگناه خود، بهتر باشد از آنكه [٦٤ پ] بگريى و ناز كنى بعمل خود.
و فرق ميان دلال و كبر آنست كه كبر مستدعى متكبّر عليه است و عجب مستدعى مستعجب عليه نيست. و آفت آن آنست كه گناه را فراموش گرداند و طاعت خود را تعظيم كند، و سبب آن افراط جهل است.
[١] - ص: اجابت.
[٢] - ص: و آهن واهن.
[٣] - ص: الصلوة.