تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٥٦ - حكايت
|
هبنى اسأت فكن لى خير مغتفر |
و اكشف بعفوك عنّى كربة الخجل |
|
|
فالعفو كالشامة السوداء ما حسنت |
الّا اذ اظهرت فى وجنة الزلل |
|
و ارباب جاه و دولت را سزد كه چون حقّ سبحانه و تعالى بفضل خويش ايشان را بر دشمن مكنت تسلّط و تفوّق داد و آنچه خواست و مطلوب ايشان بود بحصول پيوست، عفوى كه خدا دوست ميدارد با پيش گيرند. و چون اهل جرايم در موقف عجز اعتراف[١] و مذلّت اقتراف قيام نمودند، گرد خجلت بآستين صفح و عفو از چهره احوال ايشان بزدايند. شعر: [٣٩ ر]
|
يستوجب العفو الفتى اذ اعترف |
بما جناه و انتهى عمّا اقترف |
|
لقوله: «قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ»[٢].
و سيّد صلى اللّه عليه و سلّم، عقبة بن عامر را گفت: «الا اخبرك بافضل اخلاق اهل الدنيا و الآخرة: تصل من قطعك، و تعطى من حرمك، و تعفو عمّن ظلمك» هركه با تو طريقه قطيعت سلوك دارد، تو با او قاعده احسان وصلت تمهيد كن؛ و هركه خواسته خود را از تو بازگرفت مبرّت خود بر وى متواتر دار؛ و هركه بر جريمهاى ارتكاب نمايد آنرا بعفو و اغماض مقابل كن!
و عاقل بايد كه وقت بأس اقتباس از هدى و هدايت خواجه كاينات عليه افضل الصّلوات كند. و چون حشم خشم استيلا يابد، مهر سكوت بر حقّه دهان نهد، تا نادرهاى كه موجب ندامت باشد نزايد، چنانكه فرمود ٧:
«اذا غضب احدكم فليسكت».
حكايت
آوردهاند كه يكى از ملوك را كه بكمال حلم و جمال فضل و بسطت حشم و فسحت ملك از ملوك جهان ممتاز بودى، وقتى فكرت در نفس او مستولى شد
[١] - ص: و اعتراف.
[٢] - قرآن ٨: ٣٩.