تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١١٩ - حكايت
مدرسه و مسجد ساخت در غايت تنوّق و نهايت تكلّف، و مالى وافر در آن صرف كرد. و اكنون آن عمارت از متنزّهات عالم است. و عروس آن فتح، بيمن آن وزير صاحبتدبير و پير بىنظير، از وراى پرده غيب چهره نمود؛ و ماه آن شاه بعد از انخساف، بعقدت ذنب تهوّر از مطلع خلاص و اقبال طالع شد، و قيصر روم را رام كرد و بمنتهاى روم برسيد.
حكايت
آوردهاند كه چون بساط دولت امير المؤمنين مامون در بسيط خراسان مبسوط گشت و از اطراف تحايف[١] طرف و ظرف[٢] و نفايس هدايا و تحف آوردند، تمامت را درنظر آورد، پس فرمود تا طرايف و ظرايف ملك روم را يك ده عوض فرستند، و غرايب امتعه اهل اسلام را يك دو بدهند.
مقرّبان گفتند حكمت در ترجيح كفّار بر اهل اسلام چيست؟ فرمود چون از دولت اسلام محرومند و تفاخر و تكاثر ايشان [٨٣ ر] بمالست، و مطمح نظر كفّار بر عروض و ذخاير دنيا مقصور باشد، از آن سبب مال فرستادم، تا بدانند كه اينجا مال كم نيست، و عزّ اسلام و ذلّ كفر شناسند.
چون رسولان بروم پيوستند، از شكوه و هيبت و قدرت و شوكت امير المؤمنين ياد كردند، كه درين زمانه بفضل و عقل و سخا و علم و حلم و حيا يگانه[٣] است، از خصال بزرگى هيچ ازو مفقود نمانده؛ و در كفايت و كياست و اصابت راى ثاقب، مانند وزير او سهل، صعب يافت شود؛ و ليكن وزير او يك عيب دارد كه جوانست، شعر:
|
پير بايد وزير زانكه به پير |
هم تعب هم طرب رسيده بود |
|
|
سرد و گرم جهان كسى داند |
كه زهر شربتى چشيده بود |
|
[١] - ص: بجانب.
[٢] - ص: بىنقطه.
[٣] - ص: بيگانه.