تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١١٧ - حكايت
سيل در انحدار و شرر آتش در انصعاد، از سرحدّ لشكر روم بيرون شدند. پس نظام الملك پياده شد و ركاب ملكشاه را بوسه داد. رسولى كه از آن قيصر با ايشان بود چون آنحال مشاهده كرد دانست كه حرون مردم روم، رام ران و صيد دام ايشان شده بود، و از سر عزب طبع و سادهدلى از دست داده.
«ندم ندامة الفرزدق حين ابان النّوار، و الكسعى لمّا استبان النّهار» و بعد از فوت ندامت و تأسف چه فايده دهد.
پس سلطان بلشكرگاه رفت، و هم در روز لشكر برنشاند و روى بمصافّ نهاد. و چون قيصر اعتماد بر خديعت صلح داشت استعداد جنگ نكرده بود، ناكام پيشآمد. و از طرفين لشكرها: «كانّهم بنيان مرصوص» صفّها آراستند، و رجل آجال و بريد سيل[١] ارواح رجال، يعنى سيارات برج قوس بانقضاض و هبوط متواتر شد، و سورت «حمى الوطيس» حرب بر ناچخ[٢] تنور اثير ترجيح يافت، و در صحراى هيجاء از غوغاى وغا غبارى [٨١ پ] در فضاى هوا كلهاى بست، كه روى خورشيد از آن چون پشت آيينه تيره گشت.
|
و بنت حوافرها قياما ساطعا |
لو لا انهزام عداك لم ينهدم |
|
|
باض العظام به رخم مصعدا |
حتى ترعرع فيه فرخ السقم[٣] |
|
لشكر سلطان حد اعوان الصدق و انصار حق، در تبديد شمل فجره و تفريق جمع كفره بجاى آوردند و جمله حمله بردند، و قلب لشكر روم را چون قلب عاشق و زلف محبوب زيروزبر كردند، و «كالصّقور خلف العصفور» روى در پشت ايشان نهادند و بر عقب هزيمتيان تاختند. شعر:
|
مشوا اليها باسياف[٤] كما انكدرت |
شهب الثّواقب فى اثر الشّياطين |
|
چندانكه قيصر را دستگير كردند و نزديك ملكشاه آوردند. حجّاب او را
[١] - ص: بىنقطه.
[٢] - ص: بىنقطه.
[٣] - اين دو بيت در نسخه روشن نيست.
[٤] - ص: اسياق.