تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١١٦ - حكايت
رضا گوش ندارد؛ و از سر جهل و غمارت بر حركات وخيم عاقبت، بىشريطت تقديم رويّت، قدم نهد. ليكن على كلّ حال منع و زجر او بر ذمّت كفايت و وفور عقل تو واجب است و عاقبتانديشى و مصلحتجويى بر كفائت حضرت و امنا و نصحا لازم.
چون [٨٠ پ] اين فصل را تمام برخواند، نظام الملك آنرا پاسخ خوب گفته و فرمود كه در همهحال مداهنت و مهاندت بهتر از مخاشنت و مشاحنت است و وفاق و اشفاق على كلّ التقادير بر طعان و ضرب ترجيح دارد، اما انصلاح اين قضيّت موقوف قبول شرطى چند است كه از طرفين آن شروط رعايت كرده شود و بعهود و مواثيق مؤكّد گردد، تا مختتم به خير انجامد، و دماء [و] اموال خلق مصون و محروس ماند.
و هم در آن مجلس كار محاربت و مخاصمت بمسالمت و مصافحت رسيد و خطّى نوشت مشتمل بر معنى آنكه فيما بعد ملكشاه با قيصر طريق موافقت و مصادقت مسلوك دارد، و پيرامون مخالفت نگردد.
و چون كار بقرار بازآمد و از طرفين بساط تفقّد و دلجويى گسترده شد، گفتند از لشكر شما جوقى قريب دويست سوار گم شده است يا نه؟ نظام الملك گفت ازين قضيّت وقوفى ندارم، چه لشكر ما بسياراند. گفتند ما قريب دويست سوار گرفتهايم و محبوس داشته. وزير گفت گرفتن ايشان مبنى بر محاربت بود، و اكنون كه عداوت بصداقت مبدّل شد ايشان را رها بايد كرد. پس ملكشاه را با ياران پيش وزير آوردند. چون چشم نظام الملك بر ايشان [٨١ ر] افتاد سخنهاى سخت و درشت گفت و بزبان برنجانيد، گفت در چنين روزگار شكار محل انكارست و جمع اورتاقانرا خود غير ازين كارست.
آنگاه برخاست و ايشانرا با خود همراه كرد و روى براه آوردند. چون