تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٨٣ - ٤ - خلافت هادى
و وزارت بفيض بن صالح[١] داد و او از نيشابور بود، و در فضايل بر اقران فائق شد و در كرم يگانه بود. گويند چون كسى بر يحيى ثنا گفتى، خالد گفتى اگر فيض را ديده بودى معلوم شدى كه در جهان جز او كريم نيست. و تا آخر دولت مهدى فيض وزير بود، چون نوبت خلافت به هادى رسيد، وزارت بديگرى داد.
[٤]- خلافت هادى
در سنه تسع و ستين و مائه با هادى بيعت كردند و او مردى كريم و دلير بود.
و مادرش خيزران بر ملك مسلّط شده بود، جهت آنكه زن خليفه بود، و مادر دو خليفه: هادى و هارون. و اكابر و اركان دولت شب و بامداد بر در سراى او رفتندى. پسرش هادى از آن غيرت كرد، مادر را گفت مشغله را بخانه خود راه مده! پس بفرمود تا در خانه مادرش ببستند و مردم را از آن تردّد بخانه مادر منع كرد.
و حسين بن على بن حسن صاحب فخّ[٢] در زمان او بمدينه خروج كرد، سبب ظلمى كه از امير آنجا به بنى هاشم رسيده بود. و امير بگريخت، [١٢٥ پ] و [او] مدينه را مسخّر كرد. هادى محمد سليمان را بجنگ او فرستاد، و هر دو لشكر در فخّ كه ميان مكّه و مدينه است بهم رسيدند و جنگى عظيم كردند.
آخر عبّاسيان غالب آمدند و سيد حسين[٣] كشته شد و سر او را پيش هادى بردند، ايشان را دشنام داد و برنجانيد.
و هادى در سبعين و مائه وفات يافت. گويند مادر او خيزران او را زهر داد.
و درين روز كه هادى مرد هارون خليفه شد و مامون از مادر بزاد.
[١] - تج ١٢٩.
[٢] - تج ١٣٣.
[٣] - ص: صر( تج ١٣٣).