تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٦٢ - ٤ - خلافت مروان
خلافت [مختار]: چون عبد اللّه زبير مكّه و آن حدود را فروگرفت، از مختار بن [ابى] عبيد الثقفى استمداد كرد و او از جملت شجاعان عرب بود. مختار اجابت كرد بشرط آنكه او را حرمت دارد و امارت كوفه او را دهد و بفرزندان [رسول] تعرّض نرساند. ابن الزبير آن شرط را التزام نمود. چون مختار برسيد او را التفات نكرد. سبب آنكه بخدمت محمد حنفيّه تردّد ميكرد.
مختار چون آنحال مشاهده كرد، بخدمت [١١١ ر] امير محمد حنفيّه رفت و اجازه خواست كه خون حسين بطلبد. اجازت يافت. به كوفه آمد و اهل كوفه بعد از قتل حسين از آن بىرسمى كه در حقّ حسين روا داشته بودند پشيمان شدند و مختار را بر خود امير[١] كردند و سوگند خوردند كه در طلب خون حسين مجدّ باشند. و مختار برين مهمّ كمر در بست و مردم را بمحمد حنفيّه دعوت كرد.
و درين ايام در عالم فتنهها پديد آمد، و مروان به شام و مصر خليفه بود، و بر سرير خلافت متمكّن، و عبد اللّه بن زبير به حجاز و بصره خليفه بود. و چون مختار قوّت گرفت، قتله[٢] حسين بدست مىآورد و ميكشت. اول عمر بن سعد [ابى] وقاص را گردن زد، و گفت اين عوض خون حسين، بخدا كه اگر همه قريش را بكشم مقابل حسين نباشد.
چون عبد اللّه [بن] الزبير اين حال بشنيد محمد حنفيّه را طلب داشت و گفت ورع و زهد و طهارت خاندان تو از آن بيشتر است كه بيان توان كردن، ليكن قوم تو فتنه مىانگيزند. محمد حنفيّه گفت من كنجى گرفتهام و ترك دنيا كرده. ابن الزبير گفت چگونه ترك كردى، و همه روز خلق عالم پيش تو مىآيند، و مختار را فرستادى تا بعراق خون برادرت طلبد. فرمود كه اگر مختار از [١١١ پ] راه اعتقاد خون حسين طلبيد، مرا درين چه جنايت باشد؟
[١] - ص: امين.
[٢] - ص: قتيله.