تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٧ - حكايت
دل معتدل و با نظام بود، اعضا و جوارح در كار باشند و از هريك امرى كه وظيفه اوست چنانكه بايد صادر گردد. و اگر مزاج دل از حالت اعتدال منحرف شود، اعضا و جوارح بطريق تبعيّت از جادّه استقامت عدول كنند.
و گويند مثال ملك با رعيت مانند آتش است و هيزم؛ هرچوب كه راست باشد و كارى را شايد، آن را جهت آن كار معدّ دارند و آنچه كژ باشد در آتش بگذارند تا مثقّف شود. و اگر در حالت تثقيف آتش در چوب بيشتر اثر كند بسوزد و اگر در تأثير قصورى راه يابد همچنان كژ بماند و استعداد قبول صنعت نيابد. و اگر باعتدال باشد چوب راست شود و نسوزد و مطلوب و مقصود ازو حاصل گردد. همچنين اگر ملك در مكافات جرايم افراط نمايد خلق طاقت نيارند و اگر طرف تفريط گيرد راست نشوند و اگر جزا بسزا دهد و طريق عدل و اعتدال سپرد بتدريج مثقّف و مقوّم شوند.
و نيز گويند: مثال ملك چون چشمه آب [١٨ پ] روانست. اگر منبع و مجراى آن شيرين باشد و طعمش خوش و از عفونات سالم ماند؛ هم در آن هيأت در اجزاى زمين نفوذ كند و عروق اشجار را سيراب گرداند، انواع درختان از زمين سر بردارند و بهيأتى اوفق نشوونما يابند و باندك روزگار برومند شوند و اصناف ثمرات و اجناس حبوب در غايت كمال طعم و بوى و رنگ رساند، خلق از آن انتفاع گيرند و بهايم و طيور حظّ خويشتن استيفا نمايند، مردم بواسطه آبادانى و اعتدال آب و هوا آنجا مسكن سازند و برفاهيت روزگار گذرانند. و اگر صفاى چشمه بشايبه كدورتى مكدّر گردد، يا در اصل خلقت ملوحتى لاحق آن شده باشد، اغصان اشجار كه از تربيت آن بالند بىقوت و ضعيف و پژمرده و بىطعم باشند، مردم صحيح المزاج سليم الخواصّ بطوع و رغبت آنجا مسكن نسازند.