تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٩ - حكايت
چنانكه پيش از اين دادى، تا بسبب تسلط او ملك از من زايل شد.
و شايد بود كه موجب سؤال آنست تا آيت معجزه پيغمبرى و اثر دولت تخصيص او تا انقراض عالم باقى ماند.
مقاتل گويد مقصود از «لا ينبغى لاحد من بعدى»[١] «تسخير الرياح و الطير» است بدليل قوله تعالى «فسخّر ناله الريح تجرى بامره رخاء حيث اصاب»[٢].
و نيز تواند بود كه سبب سؤال آن باشد كه ملك و سلطنت من بانگشترى متعلق است و زوال و عود دولت بزوال و عود آن منوط. گوييا ميگويد: ملك مرا تابع نفس گردان، نه تابع انگشترى من، تا ديگرى آنرا مالك نتواند شد.
و آنكه يوسف ٧ گفت: «اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»[٣] با آنكه خويشتن ستودن و تزكيه نفس خود شرعا و عقلا نامناسب است كه «من مدح نفسه هجا عقله». با آنكه عبارت نص متضمّن فوائد نامحصور است، در تحت اشارت آن، ارشاد و تعليم اهل فضل مندرج است. كه اگر [٢٠ ر] صاحب هنرى بحضرت حاكمى از حكّام مكنت قربت يابد و او مرتبه او را در بزرگى و فضل نشناسد و حقّ رعايت او بتقديم نرساند؛ شايد كه بعضى از محاسن اخلاق و كرايم صفات خود بتعريض يا بتصريح تلويح كند، و او را اعلام دهد تا لايق پايه و اندازه مايه با او خطاب و معامله رود و فضل و هنر او در پرده خمول مستور و محجوب نماند. شعر:
|
و ما عذر نفسى عند فضل كسبته |
اذا كنت ارضى هكذا بخمول |
|
فايده ديگر آنست كه چون شخصى صاحب ديانت متقرّب حضرت بزرگى شود و خيانت حواشى و خزّان او معلوم كند، حقّ ممالحت و صحبت و قرب آن اقتضا كند كه آن بزرگ را ازين معنى بتعريض تنبيه نمايد؛ چنانكه
[١] - قرآن ٣٨: ٣٥.
[٢] - قرآن ٣٨: ٣٦.
[٣] - قرآن ١٢: ٥٥.