تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٦٥ - ٨ - خلافت امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز رضى الله عنه
شش سال بود. و چون وفاتش نزديك شد، سليمان برادر خود را بخواند و خلافت بوى سپرد.
[٧]- خلافت سليمان
كنيت او ابو ايوب بود، هجدهم جمادى الآخر سال مذكور با او بيعت كردند. يكسال و نه ماه خلافت كرد. روز آدينه دهم صفر ثمان و تسعين به دمشق وفات يافت. [١١٣ ر] و عمر عبد العزيز بر وى نماز كرد. و نقش نگين او «حسبى و نعم الوكيل» بود. و در عهد او تمام روم گشاده شد، و حجّ گذارد، و از آنجا بر سر روضه مبارك مصطفى صلى اللّه عليه و سلم رفت، و هركرا از مهاجر و انصار يافت همه را عطا داد، و على بن حسين را صد هزار درم داد.
و برادر او مسلم از روم هزار اسير فرستاد. سليمان بفرمود تا ايشان را در پيش روضه گردن بزدند. على بن حسين سليمان را گفت مرا يكى از آن اسيران بده تا بكشم تا ثواب آن مرا باشد. سليمان مهتر ايشان را بدو داد و در گردن او طوقى بود از آهن. سليمان گفت شمشير بر گردن نبايد زد كه غلّ تيغ را بشكند، على التفات نكرد، و بيك زخم سر او را جدا كرد.
سليمان گفت [با] بازوى حيدرى چنين تيغ زنند.
و اول آل على را دوست داشتى، و نام او بنيكى آشكارا شد، و او را مفتاح- الخير خواندندى. و چون داعى خير را اجابت كرد، عمر عبد العزيز را بوصيّت او خلافت دادند.
[٨]- خلافت امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز رضى الله عنه
روز آدينه دهم سفر تسع و تسعين با او بيعت كردند. و مادر او امّ عاصم بود از اولاد عمر بن الخطاب. دو سال و نيم خلافت كرد، جهان درين مدّت از شرق تا غرب [١١٣ پ] عدل و انصاف گرفت. در دير سمعان از ناحيت انبار وفات يافت،