تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٦٦ - ٩ - خلافت يزيد عبد الملك
و در آنوقت سى و نه ساله بود، در ماه رجب سنه احدى و مائه. و مسلمة بن عبد الملك بر وى نماز كرد، و نقش خاتم او «يؤمن باللّه» بود.
او، رحمه اللّه، مردى زاهد و فاضل بود و جامه سبز پوشيدى و طعام در شب خوردى. و تا زمان او بنو اميّه امير المؤمنين على را كرّم اللّه وجهه بر منابر لعنت ميكردند، چون خلافت بدو رسيد آنرا برداشت. و كثير[١] عزه در حقّ او گفت، شعر:
|
وليت فلم تشتم عليّا و لم تخف |
بريّا و لا تتبع مقالة مجرم |
|
عمر چون اين شعر بشنيد، در شمشير گوى زر داشت، بركند و بدو داد و گفت اگر غير از اين داشتمى بتو دادمى.
و در عهد او خبر آمد كه بيست هزار سوار به آذربايگان جمع آمدهاند و خرابى ميكنند. عمر بن حاتم را با چهار هزار مرد بجنگ ايشان بفرستاد.
عمر گفت اى امير المؤمنين لشكر دشمن بسيارست. فرمود كه لشكر پادشاه عادل اگرچه اندك باشد پيوسته منصور باشد. و همچنين بود.
[٩]- خلافت يزيد عبد الملك
بيست و پنجم شعبان سنه احدى و مائه، آن روز كه عمر عبد العزيز وفات يافت با او بيعت كردند. چهار سال [١١٤ ر] و يكماه خليفه بود، و در دمشق فرمان يافت، و آنجا مدفون است، و عمر وى سى و نه سال بود، و نقش خاتم او اين بود: «لا يأخذ فى اللّه لومة لائم».
و در عهد او از وقايع و فتور چيزى حادث نشد، كه از آن باز توان گفت.
گويند چون از ملك او يكسال بگذشت، برادرش مسلمة بن عبد الملك از خراسان مال بفرستاد، و يزيد شرم داشت او را معزول كردن، چيزى نوشت و
[١] - ص: كثيره( تج ٧٩).