تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٠٦ - حكايت
ابيات از اسحق سماع كرد فرمود كه گويى هرگز اين شعر در خروق مسامع من گذر نكرده است. اما اين قصيده يك عيب دارد كه درين جايزه آن تقصير جائز داشتهام، بجاى سى هزار درم [سى هزار] دينار بايست داد.
حكايت
گويند[١] مردى پيش حسن سهل آمد و استخارت كرد. حسن را شواغل از تفقّد او مانع شد. و اين ابيات بحسن نوشت، شعر:
|
المال و العقل ممّا يستعان به |
على المقام بابواب السلاطين |
|
|
و انت تعلم انّى منهما عطل |
اذا تأمّلتنى يا بن الدهاقين |
|
|
اما يدلّك اثوابى على عدمى |
و الوجه انى رئيس فى المجانين |
|
|
و اللّه يعلم ما للملك من رجل |
سواك يصلح للدنيا و للدين[٢] |
|
[٧٤ ر] حسن او را ده هزار درم صلت فرمود و اين بيت بدو نوشت:
|
اعجلتنا فاتاك عاجل برّنا |
نزرا[٣] و لو امهلتنا لم يقلل |
|
|
فخذ القليل و كن كانّك لم تسل |
و نكون نحن كانّنا لم نسال |
|
حكايت
گويند احمد بن الخصيب[٤] وزير معتصم در صناعت خويش مقصّر بود و بحدّت طبع و طيش شهرت داشت، اما فرّاش سخاى او بساط منشور حاتم طى را طى كرده بود و بريد فهم طبع وقّادش مرغ وهم نيرنگ فصاحت سحبان را پى[٥]. هركه طيش و حدّت او را تحمّل كردى بمطلوب رسيدى. گويند در مضيقى سايلى پيش او آمد و چيزى خواست و الحاح نمود. احمد در خشم شد و پاى از ركاب بدرآورد و لگدى بر سينه آن مرد زد، و اين خبر فاش شد. و
[١] - تج ١٦٥.
[٢] - ص: والدين.
[٣] - تج ١٦٥: قلا.
[٤] - تج ١٨٤- آثار ١٠٣- نس ١٩- دستور ٧١.
[٥] - گويا در اينجا افتادگى دارد.