تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٩٦ - حكايت
نشود، بر هيچكس و هيچچيز مكنت تسلّط نيابد. و مادام كه او مقهور و مغلوب نفس باشد، جود و سخاوت ازو نامتصوّر بود. چه گفتهاند: «الجود بذل لمن ينبغى لا لغرض و لا لعوض» جود اعطاى چيزى است كه نفس را بدان تعلّقى باشد، و با وجود تعلّق نفس قاهر شخص را برخود قدرت صورت نبندد، بلكه پيشتر قهر نفس بايد كرد، و ترك لذّات او گفت، تا بخصلت سخا قيام تواند نمود. پس اصل و ملاك مكارم اخلاق عفو و صفح از جرايم است، كه متضمّن پادشاهى برنفس و قهر و قمع اوست.
تمامت حكما بر تصديق مدّعى او اتفاق كردند و بر ذهن پاك و قريحت صافى او آفرين واجب داشتند.
حكايت
گويند چون جمشيد بر سرير سرورى [٦٧ ر] متمكّن شد، و اركان و اعضاى دولت، مانند كواكب پيرامون ماه، [گرد او] صف زدند، و وفود اماثل شرف مثول يافتند، و وجوه قبايل سعادت وقوف را احراز نمودند، خواستند سكّه عقل او را بمحك اعتبار امتحان نمايند، وزرا و عظما بعد از تقبيل حاشيه بساط اشرف و تقديم نثار ثناى انفس، گفتند: چون حقّ تعالى عنان ازمّت مصالح جمهور را در كفّ كفايت اهتمام تو نهاد و اوامر و نواهى تو را بر اموال و دماء ما نفاذ داد، اگر قانونى كلى مضبوط از جانب عزيز معين شود، بندگان حضرت بر آن وتيره روند، تا تيره روزگار نشوند و تحرّى رضاى پادشاه بواجبى بطلبند؛ مضاف سوابق اشفاق و عواطف و الطاف باشد.
ملك جمشيد چون اين فصل استماع فرمود كاتب رسايل را پيش خواند و گفت نامه تو زبان منست، بايد كه سخن پاك و درست و قريب الفهم نويسى و از تطويل و اطناب احتراز نمايى و فصول و حدود هرقضيه را روشن كنى و