تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٩٥ - حكايت
تيزتك را در ميدان رويّت جلوت دهيد و از سردفتر نظر و فكرت بىنظير جوابى شافى از شوايب عجلت مبادرت صافى بيان كنيد و بگوييد تا در همه [٦٦ ر] عالم عزيزتر چيزها چيست؟
بعد از فكرت و ترديد نظر گفتند: صلاح و علم اعزّ اشيا تواند بود، كه مرتبت شريف را زيادت كند و عبيد را درجه ملوك بخشد.
جواب صواب مطابق سؤال گفتند، ليكن اگر عقل ثالث و لازم ايشان نباشد رقم حسن بر چهره احوال هردو نتوان كشيد. از بهر آنكه اساس دانش فهم و ادراك است. و قوام آن جز برأى، و راى صواب نباشد الا بمعرفت علم، و ثبات و استقرار علم بىعقل محال باشد. تمامت آداب و مروّات بعقل محتاج و مفتقراند، همچنانكه بدن بغذا احتياج دارد. و اعقل مردم آنست كه در عواقب امور نظر اندازد و بفكر صايب غايت چيزها از وراى پرده غيب ببيند و از خطا اجتناب نمايد. و علامت عاقل آنستكه هواى نفس او را متهوّر نگرداند، و بدانچه مصلحت او در آن نباشد خوض نكند، و بىتصوّر فايدهاى دم و قدم نزند.
پس گفت: اتفاق كنيد بر يك خصلت كه جامع مكارم اخلاق باشد.
رئيس قوم گفت ابتداى معروف بىامتنان و مطل ملاك مكارم اخلاق است، و تمامت محاسن [٦٦ پ] شيم از شعب و خوالف[١] آن تواند بود، و هيچ خصلت خوب نباشد كه از زينت و حليت جود عاطل ماند.
ملك گفت: سخن نيكو گفتى اما احتمال كلمه موجعه از زيردستان كه ترا قدرت تعريك و تاديب ايشان باشد كردن و رقم بر جريده جريمه ايشان كشيدن و قهر نفس كردن و شربت كظم غيظ را بحلق جان شيرين شمردن، نزد من سردفتر مكارم اخلاق است. از بهر آنكه شخص تا بر نفس خود قادر و غالب
[١] - ص: خوالق.