تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٨٠ - ٣ - خلافت مهدى
|
ابا جعفر هل كاهن او منجّم |
لك اليوم عن ...[١] المنيّة مانع |
|
جون بخواند غمناك شد، مردم را طلب كرد و گفت اين بيت را نويسنده كيست؟ هيچكس اين بيت را نمىدانستند، عجب بماندند.
و آن شب وفات يافت سادس ذى الحجة سنه ثمان و خمسين و مايه، و او شصت و هشت ساله بود و بيست و دو سال خلافت كرد. مردى درازبالا اسمر خشكاندام بود. هفت پسر داشت: مهدى و جعفر و سليمان و عيسى و صالح و قاسم[٢]، و يك دختر نامش عاليه.
و عظيم باهيبت و سياست بود، و دائما در فكر و تدبير معاش بودى.
ابو ايوب مورانى[٣] وزير او بود، و موران ديهى از ديهاى اهوازست. بسبب خطائى كه در مال كرده بود او را بكشت. و ربيع بن يونس او را مدتى وزارت كرد[٤].
و چون منصور وفات يافت مهدى وزارت خويش به ابو عبيد اللّه [١٢٣ پ] معاويه[٥] داد و ربيع را حجابت فرمود. چون خلافت به مهدى رسيد ربيع را زهر داد.
[٣]- خلافت مهدى
بمكّه با او بيعت كردند در سنه ثمان و خمسين مائه، مردى زيرك و بسيار خير بود، و در زمان او حوادث بسيار اتفاق افتاد.
يكى از آن جمله خروج مقنّع[٦] است. و او مردى زشتصورت بود، رويى از زر بساخت و آن را بر روى خود بست و دعوى خدايى كرد و مذهب تناسخ
[١] - در ص جاى يك كلمه سفيد است.
[٢] - نام هفتمى در نسخه نيامده است.
[٣] - تج ١١٧: موريانى و موريان ديده ميشود، نيز در طق ١٥٧، در دستور ٢٩ اين نسبت ديده نميشود.
[٤] - تج ١١٨.
[٥] - تج ١٢٣ و طق ١٦٣ ابو عبيد اللّه معاوية بن يسار، ص: ابو عبد اللّه.
[٦] - تج ١٢١ طق ١٦٢.