تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٢٠٣ - ٢٠ - خلافت راضى
و درين ايام دولت آل بويه ظاهر شد، و اين دولت ناگاه پديد آمد و ممالك را فروگرفتند، تا حدّى كه بر بغداد مستولى شدند و خلفا و وزرا را معزول ميكردند.
و اين مرتبت بعد از آن يافتند كه فقر و فاقه بسيار كشيدند، و جدّ ايشان ابو شجاع بويه بود [١٣٩ پ]، ماهى گرفتى و فروختى. گويند شبى بخواب ديد كه بول كردى، از قضيب او آتشى عظيم بيرون آمدى، و دراز و بلند شدى، بعد از آن سه شاخ شد و جهان از آن روشن شد. معبّر گفت اين خوابى بغايت نيكوست، اما تعبير وقتى كنم كه مرا خلعت دهى. بويه گفت بيش ازين جامه ندارم كه پوشيدهام. معبّر گفت ده دينارم بده تا جواب گويم! سوگند خورد كه بيش از دو دينار ندارم. معبّر گفت بدانكه ترا سه پسر خواهد بود كه ايشان پادشاه روى زمين شوند. ابو شجاع اين معنى بر استهزاء حمل كرد، و او را برنجاند، و باندك مدتى صدق مدّعاى معبّر ظاهر شد. و هرسه برادران زىّ [لشكريان] گرفتند[١]، و بخدمت ملوك شدند. حال ايشان روى بصلاح نهاد و عماد الدوله را كار برونق شد، پارس بگرفت و اول پادشاهى بود از ملوك بويه. و انتهاى دولت بويهى وقتى بود كه ملك به عزّ الدوله پسر جلال الدوله ابو طاهر رسيد، در سنه احدى و اربعين مملكت بويهى منقرض شد.
[٢٠]- خلافت راضى
ابو العباس محمد بن المقتدر[٢]، در سنه اثنين و عشرين و ثلثمائة با او بيعت كردند، و او مردى ذكىّ و عاقل فصيح بود، و شعر [١٤٠ ر] نيكو گفتى.
و هم در اين ايّام كار بنى بويه بالا گرفت و كار خلافت ضعيف شد و اصحاب
[١] - ص: رى گرفتند( تج ٢١٥، طق ٢٥٠: دخلوا فى زى الاجناد).
[٢] - ص:
المتصدر.