تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٧٨ - حكايت
و بدان كرم و عدل كه در حقّ آن مظلوم بجاى آورد، چندين فتح و نصرت از راه و راى او بدو روى نهاد و لشكر او را از اثقال [٥٤ ر] و غنايم دشمن، اموال و تحف نامحصور بدست افتاد، و هيبت و شكوه او در دلها استقرار پذيرفت. تا بدانى كه هيچكس بر كرم زيان نكند.
حكايت
گويند مردى از حجاز بخدمت معاويه آمد از قلّت حال و ضيق مجال شكايت كرد و چند روز ملازمت نمود.
معاويه خواست كه در حقّ او انعامى بقدر همّت خود بتقديم رساند، تا مراجعت نمايد. و انديشه ميكرد كه مبادا تنگچشمان و خامطمعان حضرت زبان ملامت در كام حسد و دنائت همّت جنبان كنند و افعال او را بسفه و اسراف نسبت دهند، و تمامت همان كرامت طمع دارند و مثل آن توقّع كنند، و چون بدان عطيت نرسند طاقت نيارند.
پس او را در سرّ طلب داشت و گفت چنان نما كه ضيعتى دارى و برين مهمّ آمدهاى كه آنرا بفروشى و بها بستانى، تا من تصديق كنم و ترا بمقصود رسانم.
آن شخص حجازى آن نوع با پيش گرفت و با حجّاب اين معنى تقرير كرد. چون خواص حضرت اين حال عرض داشتند، معاويه فرمود: بلى، ضياع او را ميدانم، آنرا از وى بده هزار دينار بخريد و تسليم كرد. و همگنان را تصوّر بود [٥٤ پ] كه ضياع خريده است و بها داده. شعر:
|
يخفى صنائعه و اللّه يظهرها |
انّ الجميل اذا اخفيتها ظهرا |
|
و اين از لطايف كرم و صنايع معروفست كه صفو مشارب احسان از اقذاى اذاى امتنان مصون ماند و بار خجلت بر دوش جان سايل ننشيند. قال اللّه