تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٨٠ - حكايت
كس را مسلم نشدى. پس آن مرد را بازگردانيد. و سرهنگان كه بر دروازهها و سر محلّتها نشستندى فرمان داد كه متفحّص باشند، از هركس كه بوى غاليه آيد، او را بحضرت حاضر گردانند. بعد از چند روز جمعى سرهنگان جوانى را بياوردند كه ازو بوى غاليه مىآمد، او را بفرمود [٥٥ پ] كه اين غاليه از كجا آوردى؟ او متحيّر شد و از بيم برهم برآمد و از جواب عاجز آمد.
امير المؤمنين گفت صندوقچه صرّاف بازده تا امان يابى. آن مرد گفت يا امير المؤمنين! صندوقچه كه بمن داده است؟ فرمود همانكس كه بتو غاليه داد. آن شخص دانست تنحّم و تلعثم مفيد نخواهد بود، صندوقچه حاضر كرد.
امير المؤمنين خواست تا او را تعريك نمودن، اما چون اضطراب و اضطرار او مشاهده فرمود، رقم عفو و غفران بر جريده جريمه و عصيان او كشيد و از هفوات و زلّات او اغماض فرمود و بتوبت و انابت از او قناعت نمود.
پس صرّاف را طلب داشت و صندوقچه بوى داد. فرمود كه آن زن را طلاق ده، كه لايق تو نيست. و بدين اهتمام شافى كه در باب آن بيچاره تقديم فرمود، آن مسكين از زير بار غم و محنت بيرون آمد و از ذلّ نياز [و] عنا بعزّ غنا و ناز رسيد. لاجرم روزنامه امن و امان بنام همايون او مورخ شد و رسوم عدل و احسان بتوقيع و طغراى مثال ميمون مفتوح[١] گشت.
حقّ تعالى عوايد احاسن پادشاهان[٢] باداد را كه همّت و نهمت ايشان بردعت و آسايش رعايا و راحت و آرامش برايا مقصور و محصور بود وسيلت مغفرت ايشان كناد. و السلام. [٥٦ ر]
[١] - ص: فتوح.
[٢] - ص: پادشاهانه.