تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ١٨٩ - ٧ - خلافت امير المؤمنين مامون
و ترا خلع كردند، و بيعت با عمّ تو تمام شد. مامون متحيّر شد. رضا فرمود كه مردم بسبب من و فضل با تو دل بد كردهاند، ما را از خود دور كن تا اين فتنه بنشيند. بعد از مدّتى فضل در گرمابه كشته شد و مامون كشندگان او را بكشت، و رضا وفات يافت. [١٢٩ پ] و مامون بتعجيل به بغداد آمد، و ابراهيم مهدى بگريخت. و زينب دختر سليمان بن على بن عبد اللّه بن العباس [كه] زنى بزرگ بود و عبّاسيان او را احترام تمام ميكردند، پيش مامون آمد و گفت ترا چه باعث شد كه خلافت از خانه خويش بخانه على نقل كنى؟ گفت اى عمّه! [على] چون خليفه شد[١] با آل عبّاس نيكويى كرد: عبد اللّه را به بصره فرستاد و عبيد اللّه را به يمن و ديگرى را به سمرقند، و آل عبّاس مجازات آن نيكويى نكرد.
من خواستم كه با ايشان نيكويى كنم. گفت اگر تو درين [كار] باشى نيكويى بهتر ازين توانى[٢] كردن. بعد از آن گفت كه لباس سياه كه شعار خاندان تست بدل مكن! مامون همچنان كرد.
و در اوايل ايّام مامون فتن بسيار بود، و محمّد بن جعفر الصّادق رضى اللّه عنهما از مكّه خروج كرد و خود را مامون نام نهاد[٣]. چون مامون خبر يافت جمعى را بفرستاد تا او را بگرفتند و پيش مامون به خراسان بردند. مامون او را عفو كرد، و بعد از زمانى اندك وفات كرد. و مدفن او در سرخس است.
و اتفاق افتاد كه مامون بغزو روم رفت و مدتى آنجا بماند، و از بغداد رطب برده بودند، مامون بسيار برغبت تناول كرد و مزاجش متغيّر شد و بيست روز [١٣٠ ر] بيمار بود، بجوار حقّ پيوست در سنه ثمان عشر و مأتين، و او را بطر [سو] س دفن كردند.
[١] - ص: رشيد.
[٢] - ص: توان.
[٣] - تج ١٦٠: و خويشتن را مامون نام نهاد، طق ٢٠١: سموه امير المؤمنين، ص: كامون.