تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٤٩ - حكايت
آخرت بملواح عدل توان كرد، خسارت دنيا و آخرت متعلق جور است و جسارت اعداى مملكت مستلزم ظلم.
و از منثور حكم است: «من سلّ سيف البغى اغمده فى رأسه، و من اسّس اساس الشرّ اسّسه على نفسه، من ظلم يتيما ظلم اولاده، من افسد امره افسد معاده».
و بحقيقت بايد دانست [٣٤ ر] كه نيك و بد خلق را جزا و مكافات از لوازم است و عاجلا و آجلا بحسب معامله با او حساب خواهند كرد. اگر روزى چند در مجازات مهلتى اتفاق افتد، از آن تصوّر اغفال و اهمال كردن عين غرور و غايت جهل باشد، چه «ان اللّه يمهل و لا يهمل» امرى مقرر است.
نوش ظلم را نيش عقاب معقّب[١] است و علت خمار وبال براوب شرابجور مرتّب. و سنّت ربّانى و عادت زمانى چنان رفته، كه جام امانى ظلم در كام كامرانى هنّى نباشد. و غالبا ظالم هنوز بر سنّت سيئه در بيداى بيدارى قدم زند، كه سهام دعوات مظلوم بحكم «ثلاث دعوات مستجابات: دعوة المظلوم، و دعوة المسافر و دعوة الوالد على والده» كه هيچ سپر و زره او را مانع نيايد، اهداف اجابت را مصادف افتد؛ و ساقى دور زود باز جام ناكامى بر حلق جان او فروريزد و خاك ادبار و خسار بر فرق حال او فروبيزد؛ و هم بمثل فعل خود با خود گردد و معنى آنچه گفتهاند، بيت:
|
هنوز از صيد منقارش نپرداخت |
كه مرغى ديگر آمد كار او ساخت |
|
[٣٤ پ] وصف حال او شود. و اگر بطريق ندرت تبعت ظلم از مدّت حيات مقدّر ظالم متاخّر افتد هرآينه اولاد و اعقاب او بشومى آن فعل مأخوذ و معاقب شوند.
و از ذمايم اخلاق كه در طبيعت انسان مركوز است، بر هيچيك قبح مطلق
[١] - ص: مستعب.