تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٨٣ - حكايت
براى اكتساب ثواب عقبى و اقتناى ثناى دنيا، بر ذمّت او محافظت دماء و ذماء[١] ايشان لازم شد.
و بدانيد هركرا حقّ تعالى بزرگ گردانيد، در اذلال او كوشيدن، با حقّ تعالى مجادله كردن باشد و رنج بىفايده بر خود نهادن. پس تعظيم و اجلال او بر كاّفه خلايق لازم باشد و اداى مواجب خلافت حقّ [٥٧ پ] تعالى بر ذات آن گزيده هم فريضه گشت.
و اكنون بر ما واجب است كه حقّ خلافت بگذاريم و شرط نيابت بجاى آريم و مصالح عاجل و آجل و معاش و معاد را رعايت نماييم، تا امروز عقد ملك امور ملك در سلك رونق منتظم باشد و فردا از ثمرات و نتايج آن مملكتى مهيّا گردد كه غبار و غيار زوال بر دامن و دوش آن منشيند، و بعوار عوارض موسوم نشود.
و بر ما لازم است كه اگر كسى از شما ببلاى فقر مبتلا شود، با او طريق مجامله و مساهله مسلوك افتد و از خزانه مدد داده آيد. و حاليا محدثات رسوم مرفوع گردانيم و مبتدعات مذموم را مدفوع كنيم، و هيچ مظلوم را در ظلمات ظلمه فرونگذاريم.
و اگر در سالى نامرادى روى نمايد، كاّفه رعايا را بتخفيف ثقل مؤن و ترفيه عبء كلف مخصوص گردانيم، مناصب بكسى كه از حليت استعداد عاطل باشد ندهيم و مستحقّ را محروم نگذاريم و الطاف و اكرام و احسان و انعام عامّ گردانيم، و در معرض تعرّض دماء و فروج و اموال و اشغال و اعراض و عروض هيچ آفريده نياييم و هرچه داخل دايره امكان باشد از شفقت و عاطفت و مرحمت و رأفت در باب شما [٥٨ ر] تقديم كنيم.
[١] - الذماء: بقية الروح.